![]() |
![]() |
|
| مرکزاطلاعات اسلامی ؛ و انسانی رسول ملکیان اصفهانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 21:49 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 21:46 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
می گویند اگر اهلیت باشد..در و دیوار معلم انسان می شود…می گویند ..
این آدم های کوچک..(یکی مثل من) ..پی اهلیت کجا باید بگردند.؟؟ اگر آن قدر در تردید ها گم باشند که به نشانه ها……….. جناب کاکایی …خوشبخت بودند ان ها که در حوزه های قدیم در کنار اساتید بزرگوارشان نفس می کشیدند و چه کم سعادتیم ما که ..بی بهره ایم از نفس رحمانی شان..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 23:47 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
بهداشت روانی (Mental Health)
تعریف روانشناسی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 10:55 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 10:36 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
حقایقی از فرقه «ایلیا رامالله»
اگر از نگاه بیرونی به نمودهای بارز فرقهها نظری بیندازیم، درخواهیم یافت که همه فرقهها مجموعهای از صحبتهای خوب، زیبا و در عین حال عامه پسند هستند. حتی مباحثی که مطرح میکنند ممکن است در قالب اصول معنوی هم قابل دفاع باشند. اما آنچه در بررسی فرق از دید پنهان میماند، نه عقاید آنان بلکه روابط و عملکرد تشکیلاتی آنان است که عموماً و بلااستثنا بر پایه مرید و مرادی است. اغلب فرقهها، فعالیتهایشان را با ظاهری زیبا و جذاب، حتی در پوشش مؤسسات رسمی و قانونی و دارای مجوز در جامعه ارائه میدهند اما با ورود به مراکز فعالیتی و بررسی روند کارها و برنامههایشان، میتوان به ماهیت فرقهای آنها پی برد. یکی از محققان حوزه فرقه ،«فرقه رامالله» را کالبدشکافی کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 10:23 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
درآمدی برتناقض عرفان کیهانی با آیات قرآن
فرقه انحرافی و التقاطی موسوم به عرفان کیهانی که متاسفانه در فقدان آموزش و تربیت صحیح دینی و اعتقادی توانسته است نفوذ نسبتا زیادی در جامعه پیدا کند، بارها و بارها از زوایای گوناگون مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
نمونه اول: شناخت خدا ممکن نیست در اصل 59 اساسنامه عرفان کیهانی آمده: «انسان نمیتواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان میشود و انسان معشوق میباشد و مشمول عشق الهی. و انسان میتواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی، شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی میگردد.» در این اصل، شناخت خدا غیرممکن دانسته شده است «انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست». مطلوب نویسنده در فهم و شناخت، چگونه فهم و شناختی است؟ سرتاسر قرآن درصدد شناساندن خدا به انسان است. برخی از این آیات عبارتند از: سوره اخلاص: «قُلْ هُو الله أحدٌ الله الصمدُ لمْ یلِدْ ولمْ یُولدْ ولمْ یکُنْ لهُ کُفُوا أحدٌ». بگو: خداوند، یکتا و یگانه است؛ خداوندی است که همه نیازمندان قصد او میکنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است. سوره حشر: «هُو الله الذِی لا إِله إِلا هُوعالِمُ الغیْبِ والشهاده هُو الرحْمنُ الرحِیمُ هُو الله الذِی لا إِله إِلا هُو الملِکُ القُدوسُ السلامُ المُؤْمِنُ المُهیْمِنُ العزِیزُ الجبارُ المُتکبرُسُبْحان الله عما یُشْرِکُون هُو الله الخالِقُ البارِئُ المُصورُ لهُ الأسْماءُ الحُسْنی یُسبحُ لهُ ما فِی السماواتِ والأرْضِ وهُو العزِیزُ الحکِیمُ». او خدایی است که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است، و او رحمان و رحیم است و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی ستم نمیکند، امنیتبخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکستناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح میکند و شایسته عظمت است؛ خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار میدهند، او خداوندی است خالق، آفرینندهای بیسابقه، و صورتگری (بینظیر)؛ برای او نامهای نیک است؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگویند؛ و او عزیز و حکیم است. سوره حدید: «سبح لِلهِ ما فِی السماواتِ والأرْضِ وهُو العزِیزُ الحکِیمُ لهُ مُلکُ السماواتِ والأرْضِ یُحْیِی ویُمِیتُ وهُو على کُل شیْءٍ قدِیرٌ هُو الأولُ و الآخِرُ و الظاهِرُ والباطِنُ و هُو بِکُل شیْءٍ علِیمٌ هُو الذِی خلق السماواتِ والأرْض فِی سِته أیامٍ ثُم اسْتوى على العرْشِ یعْلمُ ما یلِجُ فِی الأرْضِ وما یخْرُجُ مِنْها و ما ینْزِلُ مِن السماءِ و ما یعْرُجُ فِیها و هُو معکُمْ أیْن ما کُنْتم والله بِما تعْملُون بصِیرٌ لهُ مُلکُ السماواتِ والأرْضِ و إِلى الله تُرْجعُ الاُمُورُ یُولِجُ اللیْل فِی النهارِ و یُولِجُ النهار فِی اللیْلِ وهُو علِیمٌ بِذاتِ الصدُورِ». آنچه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مىگویند، و او عزیز و حکیم است. مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن او است، زنده مىکند و مىمیراند، و او بر هر چیز قادر است. اول و آخر و ظاهر و باطن، اوست، از هر چیز آگاه است. او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت) آنچه را در زمین فرو مىرود، مىداند و آنچه را از آن خارج مىشود، و آنچه از آسمان نازل مىشود و آنچه به آسمان بالا مىرود، و او با شماست هر جا که باشید و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهید، بیناست. مالکیت آسمانها و زمین از آن اوست، و همهچیز به سوى او باز مىگردد. شب را داخل روز مىکند، و روز را داخل شب، و او به آنچه بر دلها حاکم است، داناست. امیر مؤمنان علی علیهالسلام در نهجالبلاغه فرمود: «لمْ یُطْلِعِ العُقُول على تحْدِیدِ صِفتِهِ و لمْ یحْجُبْها عنْ واجِبِ معْرِفتِه». عقول و خردها را بر کنه صفاتش آگاه نساخت و (با این حال) آنها را از مقدار لازم معرفت و شناخت باز نداشته است. ممکن است توجیهی آورده شود که منظور از فهم، شناخت نیست، بلکه درک ماهیت خداست و چون خدا ماهیت ندارد، پس نمیتوان او را فهمید و شناخت و در نتیجه نمیتوان عاشق او شد. اما اگر به ادامه همین اصل توجه کنیم، میبینیم نویسنده از عشق به تجلیات سخن گفته است. این بدان معناست که تجلیات را میتوان فهمید و در نتیجه میتوان عاشق آنها شد. فهمیدن تجلیات به چه معناست؟ آیا به معنای فهمیدن ماهیت آنهاست یا بهمعنای فهمیدن کمال الهی متجلی در آنها؟ اگر منظور فهمیدن ماهیت باشد، عشق به ماهیت معنا ندارد، چون ماهیت از خود چیزی ندارد و اگر منظور عشق به کمال الهی متجلی در مخلوقات باشد، این معنا درست خواهد بود، اما در این صورت، عشق به تجلیات الهی به پشتوانه کمالی است که از خدا گرفتهاند. بنابراین همانطور که میتوان عاشق تجلیات شد، میتوان عاشق خدا شد؛ بلکه انسان، اول عاشق خدا میشود و بعد عاشق تجلیات او. نمونه دوم: عشق به خدا ممکن نیست نویسنده در همان اصل 59 میگوید: «انسان نمیتواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت، خدا عاشق انسان میشود و انسان، معشوق میباشد و مشمول عشق الهی.» عشق به معنای محبت شدید است. چگونه نمیتوان عاشق خدا شد. این مطلب با آیات قرآن سازگاری ندارد. «یا أیها الذِین آمنُوا منْ یرْتد مِنْکُمْ عنْ دِینِهِ فسوْف یأْتِی الله بِقوْمٍ یُحِبهُمْ ویُحِبونهُ...». اى کسانىکه ایمان آوردهاید هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانى نمىرساند). خداوند در آینده جمعیتى را مىآورد، که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند.... در آیه دیگر نیز فرمود: «قُل إِنْ کُنْتُمْ تُحِبون الله فاتبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ الله ویغْفِرْ لکُمْ ذُنُوبکُمْ والله غفُورٌ رحِیمٌ». بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد، و خدا آمرزنده مهربان است. آیه، صریحتر میفرماید: «..والذِین آمنُوا أشد حُبا لِلهِ...». آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان) شدیدتر است. به اصل 66 توجه میکنیم که میگوید انگیزه عبادت بر سه نوع تقسیم میشود: - عبادت بردگان یا عبادت از روی ترس (مرگ و قبر و دوزخ و...)؛ - عبادت مزدوران یا عبادت از روی طمع مزد و پاداش (بهشت و حوری و...)؛ - عبادت آزادگان یا عبادت از روی عشق الهی. نوع عبادت و خواسته هر کسی، بستگی به میزان درک و فهم او، از خداوند دارد و همانگونه که یک بچه آبنبات چوبی را به دنیایی از آگاهیها ترجیح میدهد، ممکن است که کسی هم حوری را به عشق الهی ترجیح دهد. در عرفان کیهانی حلقه، عبادت از روی عشق الهی موردنظر است. اگر قرار باشد انسان نتواند عاشق خدا باشد (طبق اصل 59) پس عبادت از روی عشق الهی معنا ندارد؛ و چون «نوع عبادت و خواسته هر کسی، بستگی بهمیزان درک و فهم او از خداوند دارد» عبادت خدا هم امکان ندارد. بنابراین برآیند این دو اصل، گزاره نادرست زیر است: نمیتوان خدا را فهمید(اصل 59) + عشق به خدا، وابسته به فهمیدن خداست(اصل 66) = نمیتوان عاشق خدا شد. نمونه سوم: عبادت خدا ممکن نیست برآیند دیگر اصل 59 و 66 که در نمونه دوم آمد، امکان نداشتن عبادت خداست. بهصورت زیر: نمیتوان خدا را فهمید(اصل 59) + هر نوع عبادت خدا بستگی به میزان فهمیدن خدا دارد(اصل 66) = نمیتوان خدا را عبادت کرد. بر این اساس، عبادت خدا معنا ندارد. حال که عبادت خدا امکان ندارد، چه کنیم؟ میگوییم عبادت، تنها به معنای خدمت به خلق خداست. این نتیجه در اصل 65 آشکارا ذکر شده است. ببینید: «عبادت، یعنی عبد بودن و بهجا آوردن رسالت بندگی. عبادت بر دو نوع است: عبادت نظری و عبادت عملی. عبادت نظری، ارتباط کلامی با خداوند و عبادت عملی در خدمت خداوند بودن است و چون او بینیاز از هر عمل ماست، از اینرو خدمت ما صرفا میتواند معطوف به تجلیات او شود. در نتیجه، عبادت عملی در خدمت جهان هستی بودن است؛ یعنی خدمت به انسان، طبیعت و... .» البته در این اصل به بینیاز بودن خدا از عمل ما اشاره شده («چون او بی نیاز از هر عمل ما میباشد»). این نکته دلیل دوم نویسنده بر عدم عبادت خدا محسوب میشود. بنابراین به این نتیجه میرسیم که عبادت خدا به دو دلیل معنا ندارد: الف: ما خدا را نمیتوانیم بفهمیم ب: خدا از هر عمل ما بینیاز است و در نتیجه فقط باید به خلق خدا خدمت کرد. قرآن کریم بارها و بارها صریحا از عبادت خدا سخن میگوید از جمله: «قُلِ الله أعْبُدُ مُخْلِصا لهُ دِینِی». بگو من تنها خدا را مىپرستم، در حالى که دینم را براى او خالص مىکنم. «وأنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتقِیمٌ». و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است. «قال إِنی عبْدُ الله آتانِی الکِتاب وجعلنِی نبِیا». (عیسى زبان به سخن گشود) گفت من بنده خدایم، به من کتاب (آسمانى) داده و مرا پیامبر قرار داده است. شهید مطهری در اینباره میگوید: «یکى از ارزشهاى قاطع و مسلم انسان که اسلام آن را 100 درصد تأیید مىکند و واقعا ارزشى انسانى است، خدمتگزارِ خلق خدا بودن است. در این زمینه پیغمبر اکرم زیاد تأکید فرموده است. قرآن کریم در زمینه تعاون و کمک دادن و خدمت کردن به یکدیگر مىفرماید: «لیْس البِر انْ تُولوا وُجوهکُمْ قِبل المشْرِقِ و المغْرِبِ و لکِن البِر منْ امن بِالله و الیوْمِ الاخِرِ و الملائِکه و الکِتابِ و النبِیین و اتى المال على حُبهِ ذوِى القُرْبى و الیتامى و المساکین و ابْن السبیلِ و السائِلین و فِى الرقابِ». اما انسانى مثل سعدى مىگوید: (البته سعدى در عمل اینطور نبوده؛ زبان شعر است): «عبادت بهجز خدمت خلق نیست»؛ همین یکى است و بس. [عدهاى با گفتن این سخن] مىخواهند ارزش عبادت را نفى کنند، ارزش زهد را نفى کنند، ارزش علم را نفى کنند، ارزش جهاد را نفى کنند، این همه ارزشهاى عالى و بزرگى را که در اسلام براى انسان وجود دارد، یکدفعه نفى کنند. مىگویند: مىدانید «انسانیت» یعنى چه؟ یعنى خدمت به خلق خدا. مخصوصا بعضى از این روشنفکرهاى امروز خیال مىکنند به یک منطق خیلى عالى دست یافتهاند و اسم آن منطق خیلى عالى را انسانیت و انسانگرایى مىگذارند. انسانگرایى یعنى چه؟ [مىگویند:] یعنى خدمت کردن به خلق؛ ما به خلق خدا خدمت مىکنیم. [مىگوییم:] باید هم به خلق خدا خدمت کرد، اما خود خلق خدا چه مىخواهد باشد؟ فرض کنیم شکم خلق خدا را سیر کردیم و تنشان را پوشاندیم؛ تازه ما به یک حیوان خدمت کردهایم. اگر ما براى آنها ارزش بالاترى قائل نباشیم و اصلا همه ارزشها منحصر به خدمت به خلق خدا باشد و نه در خود ما ارزش دیگرى وجود داشته باشد و نه در دیگران، تازه خلق خدا مىشوند مجموعهاى از گوسفندها، مجموعهاى از اسبها. شکم یک عده حیوان را سیر کردهایم، تن یک عده حیوان را پوشاندهایم. البته اگر انسان، شکم حیوانها را هم سیر کند به هرحال کارى کرده است، ولى آیا حد اعلاى انسان این است که در حیوانیت باقى بماند و حد اعلاى خدمت من این است که به حیوانهایى مثل خودم خدمت کنم و حیوانهایى مثل خودم هم حد اعلاى خدمتشان این است که به حیوانى مثل خودشان - که من باشم - خدمت کنند؟! نه، خدمت به انسان [ارزش والایى است] ولى انسان به شرط انسانیت. همیشه این حرف را گفتهایم: لومومبا انسان است، موسى چومبه هم انسان است. اگر بنا باشد فقط مسئله خدمت به خلق مطرح باشد، موسى چومبه یک خلق است و لومومبا هم یک خلق دیگر، پس چرا میان اینها تفاوت قائل مىشوید؟چه فرقى است میان ابوذر و معاویه؟ پس اینکه انسانیت یعنى خدمت به خلق و هیچ ارزش دیگرى مطرح نیست، باز یک نوع افراط دیگرى است.» در جای دیگر میگوید: «سعدى در اینجا منظور دیگرى دارد و منظور او آن عده از متصوفه است که کارشان فقط تسبیح و سجاده پهن کردن و دلق درویشى پوشیدن است و اساسا از کارهاى خیرخواهانه چیزى سرشان نمىشود. سعدى با اینکه خودش یک درویش است، خطابش به آن درویشهایى است که از خدمت به خلق چیزى نمىفهمند. منتها اول با یک لسان مبالغهآمیزى مىگوید: عبادت به جز خدمت خلق نیست. گاهى همین مطلب را با تعبیرات دیگرى مىگویند که تعبیرات نادرستى است: مىبخور منبر بسوزان، مردم آزارى نکن. از نظر اینها فقط در دنیا یک بدى وجود دارد و آن مردمآزارى است و یک خوبى وجود دارد و آن احسان به مردم است. مکتب محبت، حرفش این است که فقط یک کمال و یک ارزش و یک نیکى وجود دارد و آن خیر رساندن به مردم است، و فقط یک نقص و یک بدى وجود دارد و آن آزار رساندن به مردم است.» و نوشته است: «مىگویند: «عبادت بهجز خدمت خلق نیست- به تسبیح و سجاده و دلق نیست» بلى عبادت تنها به تسبیح و سجاده و دلق نیست، ولى تنها به خدمت خلق هم نیست. قرآن «اقیموا الصلوه» را با «اتوا الزکوه» همیشه توأم کرده است. در قدیم عدهاى عبادت را فقط به تسبیح و سجاده و دلق مىخواستند و امروز عدهاى دیگر برعکس، اما حقیقت غیر هر دو است» |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 10:16 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
آئین قربانی کردن انسان در فرقههای رازآلود+سند
طبق گزارش رسمی اف.بی.آی در سال 2000، تعداد 876213 نفر در آمریکا 'مفقود' شدند که 750000 نفر از آنها کودک بودند.
در عین حال، امروزه از مقدار گزارش و بحث درباره این سرطان کاسته شده، و این عمیقا به دلیل سیطره هر چه بیشتر عوامل پشت این اعمال شیطانی، بر وسایل ارتباطی و رسانههاست. آسانترین راه کنترل ذهن، کنترل ورودیهاست. اگر کسی موفق به کنترل عمده ورودیهای اطلاعاتی یک شخص شود، عمده خروجیهای اطلاعاتی وی، یعنی ذهن، تفکر و مرزهای تحلیل وی را در دست گرفته است. حقیقت این است که فرقههای رازآلود و مناسک پر رمز و رازشان هنوز وجود دارند؛ به قدرتمندی گذشته باستانیشان. در دنیایی که عوام و آنها که برخی آنها را بنا به تفکر کمّی خود "توده" مینامند، همگی با شیفتگی و با سرعت به سوی سراشیبیای به نام "تمدن مدرن" پیش میروند، در دنیایی که تودهها تشویق میشوند به مادیبینی همه چیز، بریدن از یکدیگر، ذوب شدن در فردگرایی، خودبینی و سود شخصی، بریدن از دین و خداوند خیرالحافظین، مسخره کردن باستانیان و "خرافات"شان و بیمعنی دیدن هر چه برخی برچسب خرافات و افسانه و اسطوره به آن بزنند؛ در همین عصر، رهبران دنیا، قدرتمندترین و ثروتمندترین اشخاص دنیای به اصطلاح مدرن ما، تا خرخره در مناسک عجیب و غریب رازآلود و آنچه میتوان "خرافات" نامید، غوطهورند. - چه توضیحی دارید برای مراسمهای سحر و جادویی که آقای «جک پارسونز» مخترع سوخت جامد موشک و یکی از مهمترین پایهگذاران ناسا، هر شب در خانهاش به همراهی دانشمندان پروژه منهتن برپا میکرد؟ - چه توضیحی دارید برای احضار خدای باستانی "اسطورهای" نیمبز نیمانسان "پن" که آقای پارسونز میگفت قبل از هر آزمایش موشک با جادو احضار میکند؟ - چه توضیحی دارید برای حضور حضرت آقایی که پلوتونیوم را به دنیا هدیه داد در بوهمین گروو و مناسک غریب مهمترین سردمداران دنیا که هر تابستان در آنجا به دور مجسمه عظیم سنگی یک جغد میرقصند و کارها میکنند؟ جغدی که از بین این همه نام، او را همان "مولوخ"ی مینامند که در دوران "باستان" مردم کودکانشان را به او قربانی میکردند.
این گفته معروف که "حقیقت از تخیل عجیبتر است"، به دلیل درستی و رو راستیاش، گاه بسیاری را مخصوصا آنها که به خیال خود، جایی دنج در دنیای مادی خود یافتهاند، ناراحت و پریشان میکند. هر از گاهی رسانهها تیترهایی درباره اعمالی وحشیانه و باورنکردنی بیان میکنند که توسط انسانهایی به ظاهر مثل من و شما، نرمال و محترم به وقوع پیوستهاند: مادرانی که بچههایشان را کشتند/ پدرانی که کودکشان را سوزاندند/ و حتی کودکانی که دوستان و اقوامشان را به صورتی سادیستیک قتلعام کردند/ چنین اعمالی قلوب عدهای از مردم را عیان کرده و در عین حال مردم متمدن جهان را به حیرت وا میدارند. مردمی که میگویند فلانی را میشناختیم، اصلا به او نمیآمد. خیلی محترم بود! اما عملی وجود دارد که در وحشیانه بودن و قصاوتاش، در بالای تمامی اعمال دیگر قرار داشته، و آن قربانی کردن انسان است. گرچه بسیاری، به لطف هالیوود، تصور میکنند که اینگونه کارها فقط در جنگلهای انبوه آفریقا یا آمریکای جنوبی صورت میگیرد، اما وقتی هر از گاهی کشف میشود که یکی از اعضای به اصطلاح "متمدن" جامعه، چنین کار وحشیانهای را انجام داده، مردم مرتب حیرتزده میشوند. در ضمیرشان جای دادهاند که آدمخواری و خونخواری، تنها درمیان قبایل بیتمدن بومی صورت میگرفت که بحمدالله با فتح، متمدن کردن و قلع و قمعشان توسط غربیان عزیز، دیگر این مسائل نیز تقریبا نایاب شدند! از بین تمدنهای مختلف گذشته، باز هم این "یهود" بود که در این زمینه بر دیگران پیشی گرفت. این حقیقت دارد که بسیاری از آنها که درباره این موضوع تحقیق کردند توسط صیهونیستها، ضد یهود(آنتی سمیت) لقب گرفتهاند. لقبی که به نظر میرسد عدهای همانند نقل و نبات نثار دیگران کرده و برای بر هم زدن بحث درباره هر موضوعی که آنها را به انتقاد گرفته یا پریشان میکند، استفاده میکنند. اما اگر یک آنتیسمیت بگوید که آسمان در روزی آفتابی آبی است، آیا چون یک (به اصطلاح) آنتیسمیت این را گفته، آسمان کمتر آبی میشود؟ داستان چنین بحثهایی نیز عمدتا چنین است. گرچه بعضی که درباره این مطالب تحقیق کردند، واقعا آنتیسمیت بودند، اما شاید این کشف حقیقی بودن و انجام قربانی انسان توسط عدهای از به ظاهر یهودیان بود که بسیاری از این مردم را از مرز تعادل هل داد و آنتیسمیت کرد. باید در اینجا متذکر شد، و این تذکر را در سرتاسر آنچه خواهید خواند در یاد داشته باشید، که به این ترتیب و به عقیده ما، این آئین و کارهای کثیف و مسائلی از آن که در در میان بعضی ظاهرا یهودی نیز دیده میشود هیچ ربطی به دین یهود ندارد؛ اگر باور داشته باشیم که واقعا چیزی از آن دین حقیقی موسی علیهالسلام باقی مانده است. این مسائل ریشه در کابالا، تلمود، فرسیز و سنتهای شفاهی خاخامها دارد، و هر کسی که به این متون و داستانها به چشم "مقدس" و جزئی از دین خود نگاه کند مورد اتهام است. عمده مورخان میدانند و اذعان میکنند که قربانی کردن انسان در گذشته در میان بسیاری از ادیان و فرق رواج داشته است. معابد آلوده به خون آزتکها گواهی بر این مدعاست. قلب تپنده بسیاری از بیگناهان در آنجا به صورت زنده، به عنوان قربانی به خدای اعظم تمدنهای آمریکای جنوبی، کتزلکوتل یا کولاکان، "اژدهای پردار"، از سینههایشان بیرون کشیده شد. تاریخی که بیشباهت به "اسطوره" ضحاک اژدها "پادشاه هفت کشور" که "مارهایش"، "مغز" جوانان را میخورد نیست. ایرلندیان نیز "اسطوره"ای جالب دارند. میگویند که ساکنین اولیه ایرلند گروهی "خدایان" حریص به نام "فورموریان" بودند که هر سال دو سوم کودکان مردم را میخواستند. درویدها نیز که تا به امروز فعالند و "وینستون چرچیل" و اسقف اعظم کانتنبری کلیسای انگلستان، کاهنین آن بوده و هستند، به این کار شهرت داشتهاند. یکی از رسمهای شناخته شده آنان در تاریخ، دفن کودکی در زیر پی ساختمان یا پاشیدن خون وی بر آن است؛ همچنین سوزاندن در آتش. تا همین دوران "مدرن" ما هندوان هر ساله برای خدای مادر، کالی، و شیوا، انسان قربانی میکردند و همیشه این باور در هندویسم بوده که شیوا از گوشت انسان تغذیه میکند. هر جمعه در معبد شیوا در تنجور یک کودک مذکر را قربانی میکردند. این عمل به طور رسمی تنها در قرن 19 متوقف شد. کالی هندی را با گردنبندی از جمجمههای انسان و دستهای بریده شده نشان میدادند. این عین همان تصویری است که مکرر در خدایان "مادر" ادیان کفار دیده میشود. تقریبا در تمامی تمدنهای باستان، سهگانهای وجود داشت که پرستش میشد. یک خواهر و برادر که در عین حال همسر نیز بودند، و فرزندشان. پدر میمیرد و همسر/خواهر باکرهاش تولد به پسری میدهد که با مادرش وصلت کرده و جای پدر را میگیرد. این سهگانه در حقیقت پرستش خدایی میرا است. خدایی که میمیرد، و سپس در کالبد پسرش زنده میشود. به نظر ما این همان شیطان است، از مردن به معنی فروافتادناش، تا تولد دوباره و برپا ایستادنش به باور آنها. شاید حالا بیشتر معنی و اهمیت تاکید اسلام بر صفات "حی" و "وحده" الله تعالی را درک کنید، که چرا این قدر این ذکر مهم است: "لا اله الا الله، وحده وحده وحده، لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحی و یمیت و هو حی لا یموت." این موجود با نامها و القاب متفاوت در تمام تمدنهای باستانی حاضر است. همان کتزلکوتل آمریکای جنوبی است که ذکرش رفت، اوسایرس، ایزیس و هوروس. نمرود، سمیرامیس و تموز. مردوخ، ایشتر، دینوسیوس، و غیره. این خدا در میان کنعانیان و فلسطینیهای باستان تحت نامهای مولوخ، بعل/ بعل- بریت، حداد و غیره پرستش میشد. خلاصه کلام اینکه برای بعل، یا مولوخ، که به نصّ ادیان ابراهیمی همان شیطان بوده، و پرستش وی تحت نامها و القاب و اشکال و الوان متفاوت در سرتاسر زمین صورت میگرفته، انسان قربانی میکردند. در متون تاریخ باستان میخوانیم که قربانی انسان جزئی مهم از آئینهای بابل باستان نیز بوده و کاهنین بابلی میبایست مقداری از گوشت قربانیانشان را میخوردند. این امر چنان در تاریخ ریشه دوانده که به نظر میرسد خود کلمه و صفت آدمخواری در زبان انگلیسی، "کانیبال"، به معنی خوردنده گوشت انسان، ریشه در این سنت و نام "کاهنین بعل" دارد: کاهن- بعل = کاهنبل = کانبل = کانیبل. Cahn-Bal > CanniBal در کتب مقدس داریم: "بنی اسرائیل نمیدانست که من به او ذرت دادم، و شراب، و روغن، که آنها را نثار بعل کرد؟" - کتاب هوشع نبی 8 : 2 "باز هم به بنیاسرائیل میگویم: هر کس، چه بنی اسرائیل، چه دیگران، که تخمش (فرزندش) را به مولوخ دهد، همانا مجازات او مرگ است و من رویم را از او خواهم گرداند." - سفر لاویان 5-2 : 20 "آنها بر تمامی فرامین خداوند پشت کردند و دو گوساله از فلز ساختند. ستونی (ابلیسک) ملعون ساختند و به پرستش بعل و شیاطین مشغول شدند. آنها حتی دختران و پسران خود را در آتش قربانی کردند. آنها با پیشگویان و فالگیران به مذاکره مشغول شدند و از سحر و جادو استفاده کردند و خود را به شیطان فروختند. خدا را خشمگین کردند و خدا در خشمش آنها را از خود دور کرد. تنها طایفه یهودا در زمین باقی ماند. اما حتی مردم یهودا نیز از اطاعت فرامین خداوند سرباز زدند. آنها همان راههای شیطانی را که بنیاسرائیل رفته بود ادامه دادند. پس خداوند تمام بنیاسرائیل را پس زد. آنها را مجازات کرد و دادشان به دشمنان و حملهوران تا اینکه نابود شدند." - کتاب دوم پادشاهان 20-16 : 17 "شما محراب مولوخ را برپا کردید. و ستاره خدایتان رفان. شما برای پرستش، بتها را برپا کردید. به همین خاطر شما را به بابل به تبعید میفرستم." - انجیل 7:43 (حضرت الیاس خطاب به قوم خود) "آیا بعل را مىپرستید و بهترین آفرینندگان را وامىگذارید؟" - قرآن کریم، سوره الصافات، آیه 125 از زمان تبعید به بابل و پایهگذاری کابالا است که فساد آن "عده" در میان یهودیان سیر صعودی و عمق جدیدی به خود میگیرد. کابالایی که عدهای از روی جهل و نادانی و عدهای از روی آگاهی و به عمد، نام عرفان یهود بر آن گذاشتهاند. کابالا نه عرفان حقیقی یهود است و نه هیچ ریشهای در سنت نبی موسی علیهالسلام دارد. کابالا معجونیست از سحر بابلی و آئینهای دیگر تاریک و رازآمیز. سنت رازآلود طبقاتی و پر لایهای که همانند نمونههای مشابه دیگر در نهایت به نفی خدای خالق و پرستش شیطان منتهی میشود. و به این صورت بود که چنین عبارتی در تلمود ظاهر گشت: " میشنا: کسی که تخم اش ( فرزندش) را به مولوخ میدهد، مجازات نخواهد شد." - سن هدرین 64آ تلمود بابلی ارمیاینبی از مردمی که "پسرانشان را به عنوان قربانی به بعل، در آتش میسوزانند" سخن میگوید. و در کتاب ارمیای نبی میخوانیم: "آنها توفتهایی (tophet) بلند ساختهاند، در دره هینون، تا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند." این داستان است که جان میلتون را بر آن داشت تا در "بهشت گمشده"اش چنین بسراید: ابتدا مولوخ، پادشاه وحشتناک، آغشته به خون و قربانیان انسان و اشکهای والدین گرچه صدای طبلها و موسیقی آنقدر بلند، که جیغ و گریه کودکانشان شنیده نمیشد، آنها که در درون آتش میرفتند، به سوی آن بت ملعون این است ذات آن آئینهای رازآلود. مستانه قربانی کردن کودکان بیگناه در میان سر و صدای موسیقی تا صدایشان شنیده نشود و پس از آن مشغول شدن به اورجیها و کثافتکاریهای دسته جمعی به افتخار لوسیفر. امتداد این سنتهای باطل بود که منتهی شد به لوسیفرینها و شیاطین پایهگذار فرهنگ مدرن ما و تمام چیزهایی که تا همین چند نسل پیش تنها درِگوشی و در محفلهای سری و رازآلود زمزمه میشد، امروز به صورتی حیرتآور برای آشنایان به این مسائل، کاملا علنی در موسیقی و فیلمها و لباسها و غیره به مردم بیخبر عرضه میشود که فکر میکنند اینها تنها مد روز هستند و طبق سلیقه و خواست مردم پیش میروند. عمق فاجعه و اثر مخرب این نمادها و مناسک کثیف را که در ظاهری جذاب و هیپنوتیزمکننده بر ایشان عرضه میشود درک نمیکنند. یکی از مهمترین کشاورزان این محصول شیطانی همان آلیستر کرالی بود که میتوان او را مغز متفکر پشت انفجار سموم فرهنگی و شبهمذهبی چندین دهه اخیر نامید. آلیستر کرالی. تحصیل کرده کالج تثلیث (ترینیتی) کمبریچ. مطبوعات انگلیس او را "شیطانیترین مرد جهان" نامیدند. از نظر "شخصیت پرستان" او یک اعجوبه بود. از همانها که "فرهیخته" مینامند و خوش قلم و با سواد و تحصیل کرده و نابغه. کوهنورد. استاد شطرنج و غیره. به قدری مقامات فراماسونی داشت که میخندید و میگفت اگر تمام نشانهایم را بار فیل کنید زیر وزنش میافتد. عضو بسیاری فرق دیگر. پایهگذار بسیاری دیگر. همچنین مامور اطلاعاتی. از نظر ما یک ملعون. همو بود که تخمهایش را بسیار با دقت و حساب شده در کالیفرنیا، کارخانه اصلی صادر کننده این مسائل بر سرتاسر دنیا، کاشت و همو بود که گفت: "هر گناه در مسیحیت، برای عرفان یک ثواب است" و همو بود که درباره قربانی انسان در کتاب 1929 خود چنین نوشت: «ساحران باستان باور داشتند که هر موجود زندهای انباری از انرژی است که کمیت آن بسته به اندازه و سلامتی آن موجود و کیفیت آن بسته به شخصیت ذهنی و روحی اوست. هنگام مرگ حیوان این انرژی ناگهان آزاد میشود. برای بهترین عمل "روحانی" شخص میبایست قربانیای انتخاب کند که دارای عظیمترین و خالصترین نیرو است. فرزند ذکور با معصومیت کامل و هوش بالا بهترین و مناسب ترین قربانی است.» کرالی در پاورقی همین کتاب اضافه میکند که بنا به اسناد سوابق فراتر پرورابو شیطانپرست، او بین 1912 تا 1928 چنین نوع مراسم قربانیای را هر سال به تعداد 150 بار انجام داد. یعنی این یک مرد به تنهایی تقریبا 2500 کودک پسر را طی این مدت "قربانی" کرد. آیا هنوز هم شک دارید که چه بر سر میلیونها، بله، میلیونها کودکی که هر ساله در سرتاسر دنیا "ناپدید" میشوند میآید؟ گزارشات مربوط به "قربانی کردن انسان"، از زمان باستان تا به حال نشان میدهند که قربانیان به بیرحمانه و قصیالقلبترین صورت ممکن کشته میشوند. عاملین پس از مراسم حداکثر گوشت و خون ممکن را از قربانی جمعآوری کرده، به شیوههای مختلف خورده و نوشیده و مقداری نیز برای "غایبین" و کارهای بعدی نگهداری میکنند. به عنوان مثال بسیار معمول بوده که خون را جذب کاغذ کرده و به این صورت خشک کنند تا بعدا در مناسک رازآلود و جادو به استفاده بگیرند. وحشیگری در این آئینهای شیطانی باستانی حد و مرزی نداشت. اما چیزی که شاید برای بعضی عجیب به نظر برسد لغتی است که یهودیان از آن به عنوان بیان عمل قربانی انسانشان استفاده میکردند: "هولوکاست". بله، هولوکاست در اصل لغتی یهودی است، مورد استفاده توسط یهودیان، بیانگر عمل قربانی انسان به خدایشان. دیکشنری وبستر نسخه سال 1954 چنین میگوید: هولوکاست: عرضه قربانی که کل آن توسط آتش خورده میشود. هرل روم میگوید: «هولوکاست لغتی بسیار جالب است. معنی تحتاللفضی آن قربانی سوخته است، و یهودیان میخواهند که هنگام شنیدن این لغت درباره ادعای قربانیان سوخته شده در جنگ جهانی دوم فکر کنید، اما داستان در حقیقت مربوط است به خدایی باستانی به نام مولوخ که میخواست بچهها زنده در معبد بزرگش قربانی و سوزانده شوند.» چند نمونه از بسیاری نمونههای قربانی شدن کودکان که اسناد آن موجود بوده و هست: در هزاره اول پس از میلاد، در سال 300 میلادی، اسقف آسریوس شهر سزاریا گفت که یهودیان تمام فرق طی مراسم پوریم مسیحیان را قربانی میکنند. در سال 415 سقراط گالاستیکوس گزارش داد که یهودیان امستا کودکی مسیحی را به صلیب کشیده و سوراخ سوراخ کردند تا جان داد. در 1067 در پراگ 6 یهودی خون یک کودک سه ساله را کامل جمع کردند. همچنین کشف شد که این یهودیان خون این کودک را به دیگران دادهاند، از جمله یهودیان تراویزوم. هرل روم میگوید: "در 1144 کشیشی کاتولیک به نام توماس مونموث کتابی دقیق درباره قتل ویلیام کوچک نورویچ نوشت، همان کودکی که توسط یهودیان قربانی شد. این کودک توسط کلیسای کاتولیک قدیس اعلام شد...". در این کتاب توماس مونموث توضیح میدهد که یهودیان چگونه کودک را دزدیدند، و پس از آن بنا به گفته او چنین اتفاق افتاد: «سر او را تراشیدند و او را با تیزیهای میخ مانند بسیار سوراخ کردند به صورتی که خون در مقادیر بسیار ریختن گرفت. و آنها بیرحم بودند، و آنقدر مشتاق در ایجاد درد. سخت است تمایز بین آنکه بیشتر بیرحم بودند یا نابغه در شکنجههایشان.» سعی توماس در مستند کردن قتل رازآلود این کودک بیگناه، در نهایت منجر به قدیس گشتن کودک شد. این کودک تا زمان معاصر قدیس و شناخته شده بود، تا اینکه دورانی رسید که کلیسا دیگر علاقه به آشکار بودن این موضوعات "از نظر سیاسی غلط" نداشت. این دوران فتح نهایی کلیسا از درون توسط این فرق و آقایان است. توماس با آشکارسازی آنچه در آن روز تاریک و غمگین در 1144 صورت گرفت و در تلاشاش در آشکارسازی و توقف قربانی کودکان خدمتی بزرگ به جهان کرد. او والدین را در انگلستان هوشیار کرد تا بیشتر مراقب امنیت کودکانشان باشند. اما متاسفانه این آخرین نمونه نبود. در 1255 در لندن کشف شد که کودکی مسیحی به نام هیو طی مراسمی قربانی شده. جسد سوراخ سوراخ شدهاش که در مِلک یک یهودی مخفی بود کشف شد. در 1335 در مونیخ آلمان یهودیان کودکی مسیحی به نام هنری را در بیش از 60 جای بدنش سوراخ سوراخ کردند به صورتی که کودک معصوم از خون خشک شد. در سال 1997 پروفسور رابرت پرانتر دانشگاه علوم دینی اتریش چنین گفت: «یهودیان باید بخاطر جنایات نفرتانگیزشان علیه کودکان کاتولیک همانند کودک شهید، آندرل وان رین، و علیه بزرگسالان در روزهای پیش از عید پاک ، و بخاطر خون مسیحیان به قتل رسیده توسط دستان یهودی که آنها نیز به سوی آسمان فریاد میکنند، عذرخواهی کنند.» در 1690 در بلاروس ، یهودیان کودکی به نام گاویل را طی مراسمی رازآلود کشتند. این کودک یکی از قدیسین کلیسای ارتدکس است. تلویزیون بلاروس نیز در سال 1997 مستندی درباره این واقعه ساخت. در 1840 یکی از معروفترین وقایع قربانی انسان در تاریخ معاصر صورت گرفت. کشیشی کاتولیک به نام پدر توماس و خدمتکارش ابراهیم قربانی شدند. این واقعه به صورت دقیق و با جزئیات کامل در متن اصلی سر فرانسیس برتون شرح داده شده بود اما هیچگاه چاپ نشد، اما خوشبختانه آنقدر سند و بریده جراید موجود است که تصویری روشن از ماجرا به دست آید. روزنامه نیویورک هرالد نسخه 6 آوریل 1850 این واقعه را در صفحه اولش تحت عنوان "رازهای تلمود، قتلی وحشتناک در شرق" چاپ کرد. این مقاله طولانی قربانی کردن پدر توماس را چنین شرح میدهد: «چه کسی خوابش را میدید که آشکار شدن رازهای خونین تلمود را ببیند و دادگاه یکی از وحشیانهترین قتلهای ثبت شده در تواریخ جرم و جنایت را شاهد باشد که یکبار دیگر به جلوی عموم آورده میشود؟ چه کسی تصور میکرد که عدهای دیوانه، از خون انسان، برای مرطوب کردن نان مقدسشان استفاده کنند؟ خوانندگان ما بدون شک به یاد میآورند آن آشوب جهانی را که از بابت کشف پدر توماس، میسیونری مسیحی اهل ساردینیا، و خدمتکارش، ابراهیم آمارا، به صورت قربانی شده، خالی از خون، مثله شده، استخوانهایشان پودر شده در هاون و باقی ماندههایشان انداخته شده در فاضلاب دمشق، برپا شد. متن اصلی دادگاه و بازجویی توسط کنسولهای فرانسه و اتریش در آن شهر محرمانه نگهداری میشدند و اکنون در این شهر (نیویورک) هستند و حالا ما میتوانیم "ملت بزرگ" را درباره حقیقت مطلبمان به رقابت بطلبیم." (ما میگوییم خدا بیامرزد جراید آن زمان آمریکا را) بسیاری از خود یهودیان نیز درباره این قتلها نوشتهاند. به عنوان مثال مایکل، خاخام اعظم لیتوانی، که مسیحی شد، بسیاری از این اعمال نفرتانگیز را گزارش داده. در کتاب دکتر دال، ما نمونههایی بسیار از یهودیان بازگشته و تواب را میبینیم که به این امور اعتراف کرده و گزارش دادهاند. در اول مه 1989 در برنامه تلویزیونی معروف اپرا، برای بینندگان سورپرایز بزرگی به وقوع پیوست. اپرا با دختر جوان یهودیای با نام مستعار ریچل (نام واقعیاش Vicki polin) مصاحبه کرد و او در جلو دوربین اعتراف نمود که خانوادهاش، نسل اندر نسل در آئینهای رازآمیز، شامل تجاوز به محارم، قربانی انسان و خوردن خون و گوشت آنان شرکت کردهاند. فیلم این مصاحبه حیرتانگیز موجود است و به همگان توصیه میشود آن را مشاهده کنند. ریچل همچنین در جلو اپرا و بینندگان حیرتزده گفت که "این فقط خانواده من نیست. بسیاری خانوادههای یهودی دیگر در سرتاسر آمریکا که کاملا نرمال و محترم به نظر میرسند در جمع خود به چنین کارهایی مشغولند." اپرا از او پرسید: "این اولین بار است که من میشنوم که یهودیان بچه قربانی میکنند، اما بگذریم. تو شاهد قربانی بودی؟" ریچل پاسخ داد: "درسته. وقتی بچه بودم، مجبورم میکردن که شرکت کنم، مجبور بودم نوزادی رو قربانی کنم." او به اپرا گفت که شاهد قربانی کردن و خوردن بچهها بوده برای «قدرتی» که به دست میآوردند. این بچهها درون خانواده بزرگشان و برای چنین هدفی، به دنیا آورده میشدند. او گفت که خودش چندین بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به خاطر ارتباط جنسی پدرش با او، پنج بار سقط جنین نموده است. همچنین عنوان کرد که خانوادهاش، شدیدا با این مناسک شیطانی سر و کار دارند. مادرش عضو کمیسیون روابط انسانی در شیکاگو است و در آنجا شهروند بسیار محترمی است. هیچکس به او شکی نمیکند. کسی نمیتواند چنین تصوری داشته باشد. در این فرقه، افسران پلیس، پزشکان، وکلای دادگاه و ... هم حضور دارند. پزشک معالج Polin، خانم Tina Grossman، در برنامه حضور داشت اما گفتههایش از روی کلیپ یوتیوب حذف شد. این پزشک گفت که تاکنون 40 نجاتیافته از چنین فرقههایی را درمان کرده است. در حالیکه آنها از ایالتهای مختلف آمریکا و کانادا هستند و هیچکدام یکدیگر را نمیشناسند، اما همگی تقریبا تجارب یکسانی داشتهاند. عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شدهاند مرتبا در اسرائیل یافت میشوند." او نتایج تحقیقاتش را در مقالهای با عنوان: "من عجائب الیهود ... اسنتزاف الدماء البشریه ( از عجایب یهود، یهودیان از خون انسان نان فطیر میسازند.)" منتشر کرد. اما یکی از مهمترین موارد در سال 1911 در کیو در روسیه تزاری اتفاق افتاد. قربانی اینبار، کودکی به نام آندری یوشینسکی بود. متهم، یهودیای به نام مناخل مندل بیلیس شناخته شد. نکته در اینجاست که بر سر این پرونده، یهودیان سرتاسر دنیا، متحد و سعی در مخفی کردن آن کرده و به پول امروز معادل 150 میلیون دلار برای آقای بیلیس خرج کردند تا تیم وکلای مدافع بیلیس او را رهایی دهند. نگاهی به سر تراشیده شده آندری، 13 سوراخ را به شما نشان میدهد، در این سوراخها، حرف "شین" عبری قابل تشخیص است. جان گرانت، کنسول آمریکا در شهر اودسای روسیه، حکم نهایی هیات منصفه را گزارش داد. گرانت نوشت: « بر اساس رأی هیات منصفه، یک پسر در کیو توسط یهودیان تندرو کشته شده و آن یهودیان با دقت تمام خون پسرک را برای مقاصد رازآلود بیرون کشیدند. این یک قربانی انسان توسط یهودیان بوده، اما بیلیس بی گناه است.» ... همانطور که دیدیم بسیاری کشورها و تمدنها در طول تاریخ، قربانی انسان توسط یهودیان را گزارش دادهاند و بسیاری شخصیتهای برجسته تاریخی به این موضوع اعتراف کردهاند. تقریبا از تمامی تمدنها و کشورها مانند رومانی، روسیه، فرانسه، مصر، آمریکا، اردن، سوریه، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، استرالیا و ... گزارش مناسک قربانی توسط یهودیان منتشر شده. کدام درست است، اینکه همه اینها توهم توطئه داشته، دیوانه بوده، این مزخرفات را بخاطر آنتیسمیتیزم و نفرت از یهودیان بیان کرده و همگی در توطئه علیه یهودیان دست دارند؟ یا اینکه حقیقتی پشت ماجرا و آتشی پشت این دود عظیم است؟ گویی پایانی برای این سوراخ خرگوش وحشتناک آلیس در سرزمین عجایب نیست. مسئله از این هم بدتر میشود. گزارشات و شواهد بسیار دیگری نشان میدهند بسیاری کودکان عمدا با چنین اهدافی در این فرقهها درست میشوند. توسط اعضا طی مراسمهای جنسی آئینی که جزئی کلیدی از تمام فرق رازآمیز است، نطفههایشان بسته شده، متولد شده، و بدون هیچ ثبت و شناسایی رسمی تا سن مورد نیاز بزرگ میشوند. مدارک و شواهد حقیقت وحشتناک این کودکان گمنام موجود است. همچنین بسیاری کودکان بیسرپرست و یتیم که تحت کفالت دولتها و مراکز بهزیستی خصوصی و دولتی هستند نیز برای این امور مورد استفاده قرار میگیرند. از کودک آزاری و تجاوزهای جنسی گرفته تا آخر خط که قربانی میباشد. چند ساله اخیر انفجاری از اخبار اینگونه امور برپا شده که بسیاری از آنها بر کلیسای کاتولیک متمرکز اند. جالب اینجاست که مسئله، بیشتر از تجاوزهای جنسی بیان نمیشود و علنا در مقابل گزارشات دیگر سکوت میکنند. از این جالبتر سکوت همین رسانهها در مقابل گزارشات وحشتناکتر از نقاط دیگر، مثلا کنیسهها است. گزارشاتی که حتی در خود اسرائیل توسط فرزندان خود خاخامها منتشر میشوند. نفوذ و ضربه به کلیسای کاتولیک از اهداف بسیار قدیمی آقایان بوده که به نظر میرسد امروزه به موفقیت انجام شده. یکی از نمونههای پر سر و صدایی که با سکوت کامل در رسانههای رسمی روبرو است پرونده کودکی به نام هالی گریگ در اسکاتلند است. درگیری بسیاری از "محترمین" و بالاترین مقامات دولتی و غیر دولتی و حتی دست داشتن کسانی که مامور مراقبت از کودکان بیسرپرست هستند در این اعمال شنیع آشکار شده است... کیتی اوبراین که در برنامههای کنترل ذهن و اطلاعاتی آمریکا بردگی کرده و طبق اظهار خودش، قربانی پروژه MKULTRA بوده، بوش پدر و بسیاری دیگر را در کتاب مستندش که در اصل به کنگره آمریکا ارائه شد، فاش کرد. او اینجا آنچه بوش مرتبا با دخترش، کِلی، میکرد را شرح داده: "... من در بسیاری موارد دیدم که او آشکارا درباره سوء استفادههای جنسیاش از او حرف میزد. از این، برای کنترل من استفاده میکردند. عواقب روانی مورد تجاوز قرار گرفتن توسط رئیسجمهوری بچهباز به اندازه کافی نابود کننده هستند، اما بوش شُکهای روانی بر روی ذهن کِلی [دخترم] را با استفاده از وسایل پیچیده الکترونیکی و دارویی بیشتر میکرد. سوء استفادههایی که از من در کودکیام شد در مقابل آنچه کِلی کشیده کوچکاند..." آنچه بر کتی و دخترش کِلی آمده اگر تنها نتیجه اعمال یک مرد مریض باشد به اندازه کافی وحشتناک هستند، اما این اعمال روزانه در تمام دنیا بر بسیاری کودکان صورت میگیرند. شما گفتههای این زن را مطابقت دهید با اعترافات مشابه خانم Svali که هیچکس بعد از افشاگریهایش در مورد سرنوشت او اطلاع موثقی ندارد و نیز خانم Mary Anne و نمونههای دیگر که چطور همه این افراد، پرده از اسرار کودکآزاری و قربانی کردن آنها توسط سیاستمداران و ایلومناتیهای شیطانپرست برداشتهاند. البته به همه ایشان برچسب "اختلالات روانی" زده و به خیال خام خود، خود را از جنایتهای کثیفشان مبری کردهاند اما حقیقت هیچگاه پشت پرده نمیماند... ... گزارشهای رسمی آمار مفقودین در جهان اول حیرتانگیز است. همین گزارشات تخمین میزنند تا سال 2012 تعداد کودکان مفقودی گزارش شده فقط در آمریکا به بیش از یک میلیون نفر در سال خواهد رسید. اگرچه تعداد زیادی از این موارد، فرار از خانه یا دزدیده شدن توسط سایر اعضای خانواده میباشد، اما تعداد بسیاری نیز کودکانی هستند که هیچگاه خبر و اثری از آنها یافت نشده و نخواهد شد. آمار رسمی کودکان مفقودی در کانادا و اروپا نیز وحشتناک است.اگر وضع "جهان اول" چنین است، خدا میداند درکشورهای "جهان سوم" یا "در حال توسعه" چه خبر است. از همه بدتر وضع مناطق جنگی همانند عراق، افغانستان و خصوصا فلسطین و دیگر کشورهای بحرانزده میباشد، که خدا میداند چه تعداد کودکان معصوم از آنها دزدیده شده و برای انجام مناسک شیطانی به کشورهای دیگر منتقل شدهاند. مگر این عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام نبود که در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شدهاند مرتبا در اسرائیل یافت میشوند"؟ شما این را تعمیم بدهید به تمامی کشورهای جنگزده که پای سربازان اسرائیلی و آمریکایی و سایر احزاب شیطان به آنها باز شده است. ... در پایان مطالعه مقاله و کلیپ و منابع موجود، دیگر گمان نمیکنم به تصویر بالا به دید کاریکاتور نگاه کنید. دیگر گمان نمیکنم تنها با لبخندی ساده از کنار این عکس بگذرید. ........................ در اینجا سعی کردیم چکیدهای از مطالب مطرح شده در مقاله اصلی را مطرح کنیم اما اینکار بسیار دشوار است. از یک طرف مشروح و اسناد موارد مطرح شده را به دلیل طولانی بودن نیاوردیم و از طرفی بسیاری مطالب و حقایق دیگر که ارتباط تنگاتنگی با موضوع قربانی کردن انسان داشتند را بنا به همان دلیل قبل مطرح نکردیم. بنابراین همگان را دعوت میکنیم مقاله اصلی و کلیپ تصویری این مطلب را حتما دانلود کرده و با دقت مطالعه و مشاهده نمایند. اسناد و منابع و مراجع تمامی مسائل مطرح شده، در مقاله و کلیپ همراه آن موجود میباشد. دوستان و عزیزان برای یکایک کلمات و جملات این مقاله زحمت زیادی کشیده شده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است. حتما و حتما تاکید میکنم که لااقل دو بار مقاله را مطالعه کنید. حجم مطالب و حقایق موجود در مقاله بسیار زیاد بوده و مطمئنا نیاز به مرور چندباره دارد. این مقاله به نام نامی امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام، در 110 صفحه تنظیم شده است. از آنجایی که معتقدیم درک مطالب به صورت تصویری برای مخاطب راحتتر بوده و از طرفی بعضی مسائل و حقایق را نمیتوان توصیف کرد، تلاش کردیم چکیدهای از مهمترین مطالب مطرح شده در مقاله را همراه با مطالب تکمیلی و کلیپهای تصویری که در مستند به آنها ارجاع داده شده، در قالب مستندی تصویری تهیه و ارائه کنیم. مقاله و مستند مکمل یکدیگر بوده و مطالعه و مشاهده هر دوی آنها را توصیه می کنیم. برای عزیزانی که تمایل دارند به منابع اصلی مقاله دسترسی داشته باشند مهمترین آنها را برای دانلود در اختیار دوستان قرار می دهیم. این کتابها عبارتند از: Biggest World Secrets Jewish Ritual Murder Matzo of Zion Ritual Murder Investigation Thanks for the Memories - The Truth has Set Me Free The Franklin Cover-Up |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 10:13 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
ترابط يا تقابل عقل و وحي در فرهنگ و تمدن اسلامي عقل
واژه "عقل" مشترك لفظي است و داراي معاني مختلف و متعددي است. فارابي در رسالة عقل هفتاد و دو معنا براي عقل قائل است.3 اشتراك لفظي عقل زمينه بروز بسياري از اشكالات رابطه عقل و وحي را باعث ميشود. معناي لغوي عقل
واژة عربي "عقل" اسمي است گرفته شده از عَقَلَ كه به معناي "خرد"، "دانش"، "دريافت"، "فهم" و "قيد" است. دورانديش، بيدار، مصلحت بين، گره گشا، ذوفنون، حيله گر، رنگ آميز، متين، دل خام، طينت، ناقص، تيره، روشن بين، بلندبازو، خرد، خردمندي، ردا، روبه، روع، زبر، زوزه، زور، زير، طعم، ظرافت، فرزانگي، كيس، كياست، لب، پناه جستن، جاي پناه و دل،4 قلعه و دژ، تدبير و ادراك. از ديگر معاني عقل به شمار ميآيد.5 عقل در معناي اصطلاحي:
1. عقل در معناي متعارف آن: فارابي عقل را در نگاه عوام به تشخيص مصلحت و منفعت تعريف ميكند.6 ابن سينا و ملاصدرا نيز همين معنا را در آثار خود به كار برده اند.7 ويژگيهاي عقل
1. اعتبار و ارزش عقل را خود عقل تأييد و تصديق ميكند.
اعتبار و ارزش عقل توسط خود عقل تأييد و تصديق ميشود. به عبارت ديگر حجيت براي عقل از لوازم ذاتي و لاينفك بوده و آنچه از لوازم ذاتي به شمار ميآيد قابل جعل نخواهد بود. وقتي حجيت براي عقل قابل جعل نباشد قابل رفع نيز نخواهد بود. به اين ترتيب عقل در حد ذات خود حجت و معتبر بوده و طبق سخن ابوحامد غزالي، عقل حاكمي است كه هرگز معزول نميگردد.16 2. عقل ميتواند خودش را زير سيطرة پرسش برده و آن را مورد انتقاد قرار دهد.
اگر ويژگي مرتبهاي عقل را در نظر بگيريم عقل ميتواند بر همة امور برتري داشته باشد و آنها را مورد سئوال قرار دهد در حالي كه هيچ موجود ديگري نميتواند عقل را زير سيطره پرسش خود قرار دهد. درست است كه عقل پرسشگر است ولي پاسخ به اين پرسشها نيز كار عقل است و هيچ موجود ديگري نميتواند از عهده پاسخ به آن برآيد. اين خصلت در عقل به اندازهاي نيرومند است كه حتي ميتواند خودش را مورد نقد قرار دهد.17 3. عقل انسان رااز مرحله نقص وناتواني به مقام فعليت و كمال ميرساند18
آنچه انسان را از مرحلة بالقوه بودن بيرون ميآورد و به سوي فعليّت رهسپار ميسازد و آنچه سرانجام انسان در مرحله كمال خود به آن نائل ميگردد عقل است. به عبارت ديگر اگر نور عقل تحقق واقعي نداشته باشد انسان نميتواند از مرحلة نقص و ناتواني به مقام كمال و فعليّت دست يابد و از جهان بُعد و اجسام به عالم روح و انوار راه يابد.19 محدوديتهاي عقل
اساس ظهور دين و ضرورت وحي به محدوديتهاي عقل در چيستي و چرايي پاسخ به سئوالات بنيادين زندگي انسان است. وحي از آنجايي كه با علم لايزال الهي گره ميخورد چون و چرايي ندارد و مطابق با واقع است يعني حقيقت محض. اما عقل بنابر محدوديتهاي خاصي كه دارد در مواردي نميتواند آنچنان كه بايد و شايد حكم دهد. اين محدوديت در حوزة عيوب و اشكال و خردهگيري بر عقل نيست بلكه خاصيت و طبيعت عقل ايجاب ميكند كه آن محدوديت را دارا باشد مثل اينكه بگوييم سنگ، سخت است. سنگ در مقام سختي خود هيچ اشكال و عيبي بر آن مترتب نيست بلكه جزء ويژگيهاي لاينفك و ذاتي سنگ، سختي آن است بنابراين به هيچ وجه قصد ما بيان عيوب و اشكالات عقل نيست بلكه بيان اين محدوديتها خود جزو ويژگيهاي عقل است. جايگاه و اهميت عقل در قرآن
يكي از عاليترين و والاترين مفاهيم و تعابيري كه قرآن به عنوان ركن اساسي سعادت آدمي معرفي مينمايد، عقل است. در بسياري از آيات كه عقل به عنوان شالوده و ركن آن است هدف از نزول آيات الهي را تعقل و انديشة مردم ذكر ميكند و با تعبير "لعل" كه در اين گونه موارد براي بيان هدف است اين حقيقت را آشكار ميسازد. بعضي ديگر از آيات قرآن مطلب را از اين فراتر برده و با لحن سرزنش باري مردم را به خاطر عدم تفكر و تعقل مورد مؤاخذه قرار داده و ميفرمايد: "أَفَلا تَعْقِلُونَ"22 و در آيات ديگري همين معنا را به صورت جمله شرطيه ذكر كرده ميفرمايد: "قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ"23 اين سه تعبير مختلف (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ - أَفَلا تَعْقِلُونَ - إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ) به وضوح اين حقيقت را روشن ميسازد كه خداوند نيروي تعقل را در اختيار انسان نهاده كه براي درك واقعيتها از آن استفاده كند و اگر نكند در خور ملامت و توبيخ است. اهميت و مقام عقل در روايات اسلامي
در روايات اسلامي بيش از آنچه تصور شود به گوهر عقل و خرد بها داده شده است. و به عنوان "اساس دين"، "رهوارترين مركب"، "بهترين دوست" و بالاخره معيار و "ميزان براي تقرب الي الله" و "كسب پاداش" معرفي گرديده است.38 معاني وحي در قرآن كريم
1. تدبير عالم44 2. الهام45 3. اشاره46 4. غريزه47 5. وسوسه48 6. وحي رسالي.49 ويژگيهاي وحي
1. وحي غالباً ازجنس تعليم است بنابراين ويژگيهاي مستور، سريع و مرموزبودن را داراست پس تعليم علني و در حضور ديگران و تعلين كند و تدريجي و تعليم بدون رمز، كليد و قفل وحي نيست.51 ترابط عقل و دين در فرهنگ اسلامي
اسلام در باب رابطة عقل و دين بر آن است كه عقل و دين دو موهبت الهي است كه خداوند به بشر ارزاني داشته آدمي باعقل و دين ميتواند به سعادت جاودانه برسد.عقل، دين را و دين عقل را تأييد ميكند. با ورود وحي به عرصة فرهنگ انسانيّت، بشر از انحطاط و سقوط رها و درهاي شكوه و تعالي به روي او باز و خردها، بارور و دوران رشد و شكوفايي خرد ورزي آغاز و عقلانيّت باليده و بارور شد تا جايي كه انسان را به مقامي بالاي فرشتگان نويد داد و به قلة ارجمند دانش ارتقا بخشيد و از همه برتر بشر توانست به پايهاي برتر از عقل و دست آوردهاي عقلاني دست يازد و مرتبهاي بالاي فرشتگان رااحراز كند.55 سير عقل به ماوراي عقل
همانگونه كه بيان شد عقل بنابر آن خصلتهاي خاص خود حد و حدودي دارد و در سير به مقصد كوي دوست ميتواند تا مرتبه و مرحلهاي پيش رود و هرچند اهميت و اعتبار بسيار دارد اما اوج كمال و قرب انساني به جايي ميرسد كه: طوري است ماوراي طور عقل و عقل ديگر در آن ميدان جولاني ندارد. اين نظر تقريباً بسياري از صاحب نظران و عرفا از قبيل عين القضاه و ديگران است. پينوشتها:
1. مدرس دروس انديشه اسلامي در دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر مجلسي. 2. دانشجوي دكتري (گرايش مباني نظري) دانشگاه پيام نور. 3 . فارابي، ابو نصر، مقاله في معاني العقل، به اهتمام بويج، ص3. 4 . شاد، محمد پاشا، فرهنگ آنندراج، به كوشش محمد دبير سياقي، ج4، ص2969. 5 . نفيسي، علي اكبر، فرهنگ نفيسي (ناظم الاطبا)، مقدمه محمد علي فروغي، ج4، ص2386. 6 . فارابي، ابو نصر، مقاله في معاني العقل، به اهتمام بويج، ص3. 7 . ابن سينا، حسين بن عبدالله، الاشارات و التنبيهات (مع الشرح خواجه نصيرالدين طوسي)، ج3، ص 419. 8 . همان، ص88. 9 . مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، ج1، ص141. 10 . همان، ص 140. 11 . رازي، نجم الدين، رساله عشق و عقل، ص50. 12 . جامي، عبدالرحمان، اشعه المعات، ص 263. 13 . جرجاني، علي بن محمد، التعريفات، ص 65. 14 . افشار، ايرج، ابونصر فارابي(مجموعه خطابههاي تحقيقي)، ص 52. 15 . حسني، 1384: ص 60. 16 . ابراهيمي ديناني، غلامحسين، دفتر عقل و آيت عشق، ج1، ص 52. 17 . همان، ص 53. 18 . ابن سينا، ج2، ص 354. 19 . ابراهيمي ديناني، غلام حسين، دفتر عقل و آيت عشق، ج2، ص34. 20 . مولوي، جلال الدين محمد، مثنوي معنوي، طبع نيكلسون، دفتر اول. 21 . نصر اصفهاني، محمد رضا، فرزانگي و شيدايي، ص29. 22 . انعام/ 32. 23 .حديد/ 17. 24 . مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، ج1، ص150. 25 . همان، ص 156. 26 . انعام /80، هود /24، نحل /90، مؤمنون /85، صافات / 155. 27 . نحل / 62. 28 . بقره / 219. 29 . يونس / 24، رعد /3، نحل / 11. 30 . روم / 8. 31 . انعام / 65. 32 . انعام/ 198. 33 . توبه / 81. 34 . فتح/ 15. 35 . شعرا/113، حجرات/2، بقره/9، آل عمران /69، انعام /26، انعام /123، مؤمنون/56. 36 . حديد/3. 37 . طباطبايي، الميزان، ج10، ص84-85 تفسير آية 15-19 سوره مائده و ج 7، ص 179. 38 . مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، ج1، ص 158. 39 . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج1، ص94. 40 . همان. 41 . فيض الاسلام، علي نقي، ترجمه و شرح نهج البلاغه، كلمات قصار. 42 . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج1، ص106. 43 . كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، ج1، ص12 44 . فُصلّت / 9 45 . قصص / 6. 46 . مريم / 11. 47 . نحل / 67. 48 . انعام / 121. 49 . نساء / 163. 50 . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، ج 3، ص 53. 51 . همان، ص54. 52 . همان، ص 56. 53 . همان، ص 92. 54 . همان، ص 193. 55 . همان، ص 119. 56 . جوادي آملي، عبدالله، شرح حكمت متعاليه، ص 345. 57 . طباطبايي، علامه محمد حسين، الميزان، ج5، ص 255. 58 . مانند آيه 45، عنكبوت يا آيه 83 بقره و آيه 6 مائده. 59 . همان، ص267، و نيز همان ج12، ص 371. 60 . همان، ج3، ص 84. 61 . همان، ج3، ص 256و 267. 62 . همان، ج5، ص 263. 63 . بقره / 111. 64 . جوادي آملي، عبدالله، ادب فناي مقربان، ج 2، ص 20 -22. 65 . جوادي آملي، عبدالله، تفسير انسان به انسان، ص32. 66 . ابراهيمي ديناني، غلامحسين، دفتر عقل و آيت عشق، ج2،ص 418. .67 همان، ص 420. 68 . زرين كوب، عبدالحسين، سرِ ني، ص538. 69 . مولوي، جلال الدين محمد، مثنوي معنوي، طبع نيكلسون، ابيات 63. 70 . همان، ابيات 21 تا 40. 71 . همان، ابيات 72 و 73. 72 . زرين كوب، عبدالحسين، سرِ ني، ص 542. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 7:48 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
نگاهى به مساله عقل در معرفت دينى حسين شفيعى زاده
«با مرورى بر آيات و رواياتى كه دربارهى ستايش عقل، ترغيب وتحريك به تعقل و فعليت رساندن «لب» (خرد محض) و «نهى» (درك خردمندانه) وارد شده است، مىتوان به جرات گفت: «هيچ مكتب و جهانبينى بشرى به مانند اسلام، اهميتبه دركهاى عقلانى و خردمندانه نداده است». معناى لغوى عقل
«عقل» هم معنى مصدرى دارد كه آن عبارت است از: درك كامل چيزى; و هم معنى اسمى دارد و آن همان نفس و روح انسان است. نه يكى از قواى فرعى نفس مانند: حافظه، باصره و امثال آن، آن طور كه بعضى خيال مىكنند. (2) معناى اصطلاحى عقل
علامه مجلسى در بيان معنا و اطلاقات اصطلاحى عقل، شش مورد را ذكر فرمودهاند كه عبارتند از: واژهى لب و نهى
منظور از لب مفرد «الباب» مغز يا خرد است زيرا خرد در انسان به منزلهى مغز است در پوست; و در قرآن به همين معنى استعمال شده و گويا لفظ «عقل» به معنايى كه امروز معروف است از اسمايى است كه بعد از عصر نزول قرآن به واسطهى غلبه حادث شده و از اين جهت در قرآن زياد استعمال نشده و تنها افعالى كه از مادهى آن است مانند: «يعقلون» استعمال گرديده است. (9) اطلاق عقل بر ادراك
صاحب الميزان در اين رابطه مىفرمايند: اطلاق لفظ «عقل»بر ادراك از اين نظر است كه در ادراك دل بستن به تصديق وجود دارد. و خدا جبلى انسان قرار داده كه حق و باطل را در علوم نظرى و خير و شر و منفعت و مضرت را در علوم عملى تشخيص دهد.(و دل بر تصديق به آنها ببندد). عقل در منطق قرآن
در منطق قرآن كريم عقل نيرويى است كه انسان در امور دينى از آن منتفع مىشود. و او را به معارف حقيقى و اعمال شايسته رهبرى مىنمايد و در صورتى كه از اين مسير منحرف گردد ديگر عقل ناميده نمىشود گرچه در امور دنيوى عمل خود را انجام دهد. حجيت عقل در نگاه وحى
قرآن كريم به صورتهاى گوناگون بر سنديت وحجيت عقل در معارف الهى صحه گذاشته و بر تعقل و تفكر در نظام آفرينش تشويق و تاكيد كرده است. گاهى راجع به يك موضوع مىتوان آيات متعددى را يافت كه مفاد آنها اين است كه غرض از طرح اين موضوع تعقل وتفكر دربارهى آن بوده است. معرفت عقلى در روايات اسلامى
حجيت عقل و اهميتبحث عقلى در روايات روشن است، در اينجا نمونههايى از استدلالات عقلى در باب معرفت دينى كه از سوى پيشوايان معصوم عليهم السلام ارايه گرديده را يادآور مىشويم: عقل ستيزى!
با تمام اوصافى كه دربارهى «عقل» گفته شد،و با تمام موقعيتى كه اين گوهر گرانبهاى انسانى در آيات و روايات دارد، با كمال تعجب افرادى در گوشه و كنار مىبينيم كه زبان به مذمت عقل گشوده، و از اين كه عاقلند ناليدهاند! و از اين سخن عجيبتر دلايلى استيا صحيحتر بهانههايى است كه براى آن ذكر مىكنند! عناوين قابل بحث و بررسى درباره عقل از ميان آيات و روايات
در پايان اين مقال كوتاه، عناوين و موضوعاتى كه از آيات و روايات استخراج شده، جهت تحقيق و بررسى بيشتر، فراروى محققان و خوانندگان گرامى قرار مىدهيم: پىنوشتها:
1. شناخت از ديدگاه علمى و از ديدگاه قرآن، علامه محمد تقى جعفرىرحمه الله ، ص 394-397. 2.تفسير الميزان، ج1، ذيل آيه شريفهى 164، سوره بقره. 3. سفه: سبك عقل شدن، بى خردى كردن، خودسرى،(فرهنگ دو جلدى عميد، ج2، ص 1210). 4. مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تاليف علامه محمد باقر مجلسى، ج1، حديث 1، ص 25. 5. و به عبارت ديگر قوه، قوه و استعداد، كمال، فوق كمال. 6. مرآة العقول، ج1، ص 27. 7. مفاتيح الغيب، صدر المتالهين شيرازى صفحه 135 با سه معناى ديگر كه به علت تكرار ذكر نشد. 8. شرح اصول كافى، ج1، ص 229. 9. تفسير الميزان:2، ذيل آيه شريفهى 269، سوره بقره:«ما يذكر الا اولوا الالباب». 10. المصباح المنير، تاليف علامه فيومى، ص 238. 11. مدرك قبلى، ص 340. 12. تفسير الميزان، ج2، ذيل آيه شريفه 243، سوره بقره. 13. «و گفتند اگر ما مىشنيديم يا تعقل مىكرديم در ميان اهل آتش نبوديم» قرآن كريم، سوره ملك، آيه 10. 14. بقره/130. 15. اصول كافى، 1. 16. تفسير الميزان، ذيل آيه شريفه 243، سوره بقره. 17. انفال/22. 18. يونس/100. 19. بقره/111. 20. انبياء/22. 21. يونس/35. 22. نحل/90. 23. اعراف/157. 24. به نقل از مجلهى كلام اسلامى، سال پنجم، مسلسل 17،مقاله حجيت و اعتبار عقل در علم و دين، ربانى گلپايگانى. 25. توحيد صدوق، دار المعرفة، بيروت، ص 398. 26.همان مدرك، ص 380. 27. نهج البلاغه، بخش وصايا، وصيت امام عليه السلام به فرزندش امام حسن مجبتى عليه السلام . 28. به نقل ازمجله تخصصى كلام اسلامى ، سال پنجم، مسلسل 17، ص 28 و29. 29. اصول كافى، ج1، كتاب العقل والجهل، روايت 35. 30. تاريخ فلسفه اسلامى، ج1، نوشته پروفسور هانرى كربن، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، ص 38. 31. پيام قرآن، ج 1، ص 161-163. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 7:46 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
اعتبار عقل در دين على ربانى گلپايگانى
حجيت و اعتبار عقل از ديدگاههاى مختلف قابل بحث و بررسى است: يكى از ديدگاه فيلسوفان علم، كه جايگاه عقل را در شناختبشرى به طور كلى بررسى مىكنند; ديگرى از ديدگاه وحى و آموزشهاى دينى كه تا چه اندازه براى عقل ارزش واعتبار قائل شده است، و سوم از ديدگاه عالمان دينى مانند محدثان و متكلمان. ما در اين بحثبه اختصار هر سه ديدگاه را بررسى مىكنيم: 1.جايگاه عقل در معرفتشناسى
فيلسوفان علم در مورد نقش وجايگاه عقل در شناختبشر آراى مختلفى دارند كه دو نظريه عمده عبارت است از: اصالت تجربه و اصالت عقل. اشكال خطاهاى فكر و پاسخ آن
گاهى گفته مىشود تفاوت بحثهاى فلسفى و علمى در اين است كه در بحثهاى فلسفى تنها بايد از ابزار تفكر و تعقل استفاده كرد و راهى براى مشاهده حسى به سوى چنين بحثهايى وجود ندارد. برخلاف بحثهاى علمى كه مربوط به حوزه طبيعت است و مىتوان موضوعات مورد بحث را از طريق حس مشاهده و آزمايش كرد، و از طرفى مراجعه به تاريخ فلسفه و الهيات نشان مىدهد كه فكر مصون از خطا و لغزش نيست، به گواه اين كه متفكران پيوسته آراى يكديگر را نقد كرده و هريك خطاى ديگرى را آشكار مىسازد. سخنى از علامه طباطبايى
علامه طباطبايى در اين باره كلامى دارد كه با نقل آن بخش نخست از بحثخود را پايان مىدهيم: 2. حجيت عقل در نگاه وحى
قرآن كريم به صورتهاى گوناگون بر سنديت و حجيت عقل در معارف الهى صحه گذاشته است، و بر تعقل و تفكر در نظام آفرينش تشويق و تاكيد كرده است، گاهى راجع به يك موضوع مىتوان آيات متعددى را يافت كه مفاد آنها اين است كه غرض از طرح اين موضوع تعقل و تفكر در باره آن بوده است. ب. معرفت عقلى در روايات اسلامى
حجيت عقل و اهميتبحث عقلى در روايات اسلامى نيز روشن است، در اين جا نمونههايى را يادآور مىشويم: 3. تفكر عقلى از ديدگاه عالمان دينى
عالمان دينى در رابطه با تفكر عقلى مواضع مختلفى اتخاد كردهاند كه دو موضع عبارتند از: عقلگرايان وظاهرگرايان. نقد نظريه ظاهر گرايان
اين نظريه هم با عقل مخالف است و هم با شرع; زيرا: حس گرايان دينى و تفكر عقلى
چنان كه مىدانيم در اروپا روش حسى و تجربى در شناخت طبيعتبر روش قياسى پيروز شد، پس از اين پيروزى اين فكر پيدا شد كه روش قياسى و تعقلى در هيچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد فلسفه حسى است، و در بخش اول اين فصل به اختصار آن را نقد نموديم. نقد نظريه حس گرايان دينى
شكى نيست كه قرآن به مطالعه حسى طبيعت دعوت كرده و اصرار فراوانى هم روى اين موضوع دارد، ولى در كنار آن اولا: يك رشته معارف و عقايد را مطرح كرده است كه فهم آن از طريق معرفتحسى امكان ندارد، وثانيا: خود در اثبات بسيارى از معارف و عقايد از طريق برهان فلسفى استفاده كرده است كه به برخى از آنها اشاره كرديم. و در اين جا نمونههايى از آيات مربوط به عقايد و معارفى كه اثبات و فهم آنها از طريق مطالعه حسى عالم طبيعت امكان پذير نيست را يادآور مىشويم: پىنوشتها:
1. شناخت روشهاى علوم، تاليف فيليسين شاله، ترجمه يحيى مهدوى، ص 116. 2. فلسفه علمى، تاليف هانس رايشنباخ، ترجمه موسى اكرمى، ص 109 - 110. 3.اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج5، ص 20 - 21، انتشارات دار العلم ، قم. 4. انفال/22. 5.يونس/100. 6.بقره/111. 7.انبيا/22. 8.يونس/25. 9. نحل/90. 10.اعراف/157. 11.توحيد صدوق، دار المعرفة، بيروت، ص 398. 12.«لو كان كذلك لبطل الثواب و العقاب والامر والنهي والزجر، ولسقط معنى الوعد والوعيد»; توحيد صدوق، ص 380. 13. نهج البلاغه، بخش وصايا، وصيت امام به فرزندش امام حسن مجتبى عليمها السلام . 14.اصول كافى، ج1، كتاب العقل والجهل، روايت 35. 15. تاريخ فلسفه اسلامى، ج1، نوشته پرفسور هانرى كربن، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، ص 38. 16. ملل و نحل شهرستانى، ج1، ص 92 93، دار المعرفة، بيروت. 17. اسفار، ج1، ص 5 6، دار احياء التراث العربي، بيروت. 18. الميزان، ج8، ص 153. 19. اصول فلسفه، ج5، ص 1512. 20. ما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمين، ص 97و 135، چاپ چهارم. 21. در اين باره به مقدمه اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج5، و فصل دوم كتاب «سيرى در نهج البلاغه» اثر متفكر شهيد مرتضى مطهرى و نيز فصل يازدهم كتاب «مدخل و درآمد علم كلام » به قلم نگارنده رجوع شود. 22. گوهرمراد، طبع جديد، ص44 - 45. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 7:45 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
ممکن است پیش خودتان فکر کنید کسانی که حافظه بسیار خوبی دارند از هوش بیشتری نسبت به دیگران برخوردار هستند! اما حقیقت این است که قدرت حافظه تا حد زیادی بستگی به این دارد که از چه ابزارهایی برای حفظ کردن استفاده کنید و چقدر در استفاده از آنها مهارت داشته باشید. در اینجا 10 روش برتر و مناسب برای بهبود حافظه را فرا می گیرید. امیدوارم با مطالعه و به کارگیری آنها دیگر مشکل حافظه نداشته باشید. ۱- اطلاعات را خرد کنید آیا شما یک شماره تلفن را یک جا حفظ می کنید؟ نه معمولا آن را به قطعات 2 یا 3 رقمی تبدیل می کنید و تکه تکه حفظش می کنید. مغز انسان اطلاعات را در قطعات کوچک بهتر به خاطر می سپارد. بنابراین با خرد کردن موارد بلند به اطلاعات کوچکتر راحت تر می توانید آنها را حفظ کنید. ۲- کلمات را به هم ربط دهید گاهی وقت ها حفظ کردن بعضی چیزها کار سختی است. من دوستی داشتم که فامیل اش «آرقند» بود. اما این اسم را نمی توانستم حفظ کنم. کافی است در ذهنتان کمی با آن بازی کنید. آرقند؟ قند؟ آب قند؟ آهان درست شد. با ربط دادن این اسم به یک کلمه آشنا آن را حفظ کردم. ۳- ورزش کنید همه می گویند که ورزش برای فلان و فلان و فلان چیز مفید است! حالا ما هم می گوییم که ورزش برای حافظه هم مفید است و قدرت حفظ کردن را بالا می برد. از پشت کامپیوتر بلند شوید و کمی هم فعالیت بدنی بکنید. قرار نیست قهرمان المپیک بشوید. هدف این است که فعالیت بدنی منظم داشته باشید. ۴- از حافظه تصویری تان استفاده کنید این یکی از قدرتمند ترین ابزارهای مغز است. تصور کردن یک تصویر یا صحنه، روش موثری برای به خاطر سپردن است. بگویید که عینک تان را روی میز آشپزخانه گذاشته اید. حالا تصور کنید که عینک آن جا است و تمام غذاهای روی میز را خورده! دفعه بعد که می خواهید جای عینک را به یاد بیاورید مغز آن تصویر را در ذهن دارد. ۵- تمرکز کنید این مورد کاملا واضح است. شما نمی توانید وقتی که تلویزیون نگاه می کنید به خوبی مطالعه کنید و چیزی را حفظ کنید. در چنین حالتی مغز شما حالت فعال و پرسشگرانه خود را از دست می دهد و نباید روی حافظه تان حساب کنید. مشابه همین حالت وقتی که در حال کار با کامپیوتر هستید زیاد پیش می آید. اینکه همزمان کار کنید، مطالعه کنید، چت کنید و ... جلوی تمرکز را می گیرد و نباید انتظار عملکرد خوبی از مغز خودتان داشته باشید. بهترین حالت این است که هر زمان فقط یک کار را انجام بدهید و روی آن کاملا تمرکز کنید. ۶- خواب مناسب اگر می خواهید همیشه حافظه خوبی داشته باشید خواب را فراموش نکنید. کم خوابی می تواند به شدت از قدرت حافظه و تمرکز شما کم کند. ضمنا فراموش نکنید که خوابیدن در شب برای مغز نسبت به خواب در روز مفید تر است. ۷- از کاخ های حافظه استفاده کنید این یکی از بهترین روش های بهبود حافظه است. اگر می خواهید موارد متعددی را حفظ کنید کافی است که آنها را در یک مکان آشنا تصور کنید. و هر یک را در جایی قرار بدهید. بعد برای خودتان یک سفر ذهنی درست کنید و در این مکان در مسیری مشخص حرکت کنید. حال می توانید هر یک از این وسایل را در یک جای خاص ببینید. برای مثال شما هر روز صبح که از خانه خارج می شوید باید تعدادی وسایل را همراهتان بردارید. ( شامل دسته کلید تان - کیف - دفترچه یادداشت - حلقه - ساعت مچی - کارت بانک ) اما همیشه چیزی را فراموش می کنید. اشکالی ندارد کافی است برایشان یک سفر ذهنی در کاخ حافظه تان درست کنید. با هم امتحان می کنیم: سفر را از تخت خواب که بیدار می شوید شروع کنید. روی میز کنار تخت یک دفترچه بزرگ یادداشت را تصور کنید که آنجا قرار گرفته ( وقتی آن را بزرگ و کمی متفاوت و عجیب در تخیل خود بسازید با اغراق کردن به مغز کمک می کنید تا بهتر آن را به خاطر بسپارد.) سپس از اتاق خواب خارج شوید به آشپزخانه بروید. آنجا درست در کنار یخچال یک دستگاه خود پرداز بانک را تصور کنید که طبق معمول کار نمی کند! وقت اش است که کارت بانک را بردارید. ذهنتان را به اتاق بعدی خانه ببرید. آنجا روی میز ساعت مچی شما قرار گرفته. و کمی آن طرف تر روی شومینه حلقه است در حالی که به خاطر حرارت آتش کاملا سرخ شده است. در پایان در کنار چوب لباسی کنار درب خروجی خانه کیف را تصور کنید و آن را بردارید. این سفر ذهنی را چند بار با خودتان مرور کنید. بعد از این هر روز صبح تنها طی چند ثانیه به این سفر ذهنی میروید و دیگر هیچ وقت چیزی را فراموش نمی کنید. با این روش می توانید تا ده ها مورد را پشت سر هم و با نظم حفظ کنید. کاخ های حافظه انسان نامحدود هستند. ۸- رژیم غذایی مناسب اسیدهای چرب امگا ۳ یکی از مواد مهم برای بالا نگهداشتن کارایی شناختی مغز هستند. کجا یافت می شوند؟ در ماهی ها به خصوص ماهی های ساکن آب های سرد و در مغز دانه ها به خصوص گردو و روغن آن. مصرف ویتامین های گروه B و اسید فولیک هم مغز شما را خوشحال می کند. آنها را در سبزیجات و مرکبات پیدا خواهید کرد. در طرف دیگر کشیدن سیگار و مصرف بالای الکل برای حافظه خوب نیست. ۹- آموخته هایتان را به دیگران یاد بدهید تحقیقات نشان داده که یک روش خوب یادگیری این است که به دیگران آموزش بدهید! وقتی موضوعی را برای کسی توضیح می دهید این کار به دایمی شدن آن حافظه در مغزتان کمک می کند. بنابراین بخیل نباشید و همیشه به دیگران آموزش بدهید. ۱۰- تکرار، تکرار، تکرار وقتی یک شماره تلفن را به خاطر می سپارید یا یکی از همین روش های گفته شده را تمرین می کنید، نکته کلیدی تکرار کردن است. با تکرار مغز شما اطلاعات را برای همیشه در خودش نگه می دارد و در به یادآوری آنها هم مهارت پیدا می کند. تمرین این روش ها هم به شما کمک می کند که هر بار از آنها راحت تر و سریع تر استفاده کنید به گونه ای که پس از مدتی جز ابزارهای جدایی ناپذیر حافظه شما خواهند شد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 12:49 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
پنجاه روش براي بازی با اعصاب دیگران
1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن 2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند 3. وقتي ميخواين بريد مستراح با صداي بلند به اطلاع همه برسونين 4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين 5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد 6. همسرتون رو با اسم همسر قبليش صدا بزنين 7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين 8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنيد 9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنيد 10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه 11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين 12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنيد 13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين 14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين 15. موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات -گلاب به روتون- استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين 16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين 17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين 18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين 19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين 20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته 21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين 22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين 23. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده 24. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود 25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين 26. بادکنک بچه ها رو بترکونين 27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين 28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد 29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين 30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره 31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين 32. توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين 33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره 34. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين 35. نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين 36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين 37. عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين 38. پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين 39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين 40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين 41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين 42. توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين 43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين 44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين 45. توي قشمت كارت خوان دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين 46. جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين 47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين 48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه 49. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين 50. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 7:59 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
× تعريف و مفهوم تروريسم
كلمهى »ارهاب« يا تروريسم، به معنى »ترس و ترساندن« است. مصدر آن »رهب« است، كه مشتقات آن در چند جاى قرآن )كه منبع بلاغت و سرچشمهى بيان است( آمده است؛ و تمامى آنها بر اين معنا دلالت دارند.(6) در فرهنگ لغات، وجه مشترك بين اين كلمه و اكثر مشتقات كلمهى »رهب«، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگليسى، اصل كلمهى Terreurبه فعل لاتينى Ters برمىگردد، و به معنى »ترساندن« يا »ترس و وحشت« است؛ و بيشتر مشتقات آن حول همين معانى مشخص مىچرخند.(7) كلمهى تروريسم در زبان فرانسه براى اولين بار در حوزهى سياسى به كار رفت. اگر به آن مراجعه كنيم، درمىيابيم كه كلمهى Terreur يا Terrorismeهمان معانى گذشته را در بر دارد.(8) در لغتنامهى دهخدا، تروريسم به معناى اصول حكومت وحشت و فشار )اصول حكومتى كه در فرانسهى حد فاصل سالهاى 1793 و 1794 حاكم بود( آمده است. در كتاب فرهنگ علوم سياسى آمده است: »در زبان فارسى اين كلمه به اصلى اطلاق مىشود كه در آن از قتلهاى سياسى و ترور دفاع شود. در ديگر فرهنگهاى فارسى نيز تروريسم به معنى لزوم آدمكشى و تهديد و خوف و وحشت در ميان مردم، براى نيل به هدفهاى سياسى؛ و يا برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، يا تفويض آن به دستهى ديگرى است كه مورد نظر مىباشد. اين عقيده معمولاً از ابزار اصلى فاشيسم، ماكياوليسم و مكاتب مشابه مىباشد.«(9) همين كتاب مىافزايد: »تروريسم دولتى(State Terrorisme) نيز اصطلاحى است مشعر به دخالت دولت يا دولتهايى در امور داخلى و يا خارجى دولتى ديگر؛ كه به منظور ايجاد رعب و وحشت، از طريق اجرا و يا مشاركت در عمليات تروريستى، و يا حمايت از عمليات نظامى، به منظور زوال، تضعيف، و براندازى دولت مذكور و يا دستگاه رهبرى آن صورت مىگيرد.«(10) با توجه به معانى فوق، در تعريف لفظى كلمهى تروريسم، به طور خلاصه مىتوان گفت كه تروريسم به معنى ترس، ترساندن و وحشت است. اما تعريف نظرى قاطع و مشخصى از اين پديده قدرى دشوار است، زيرا: 1. هيچ اتفاق نظر روشن و معينى بين كارشناسان در مورد مفهوم تروريسم وجود ندارد. در نتيجه، آنچه را برخى افراد تروريسم به حساب مىآورند، ديگران به عنوان يك عمل قانونى و مشروع به آن مىنگرند.(11) 2. مفهوم تروريسم، در وهلهى اول، حكمى ارزشى را بر مىانگيزد كه شامل رد اعمال تروريستى و تقبيح آنها مىشود. اما زمانى كه موضوع مربوط به يك پژوهش علمى و دانشگاهى مىشود، پرهيز از احكام ارزشى، بسيار مهم و ضرورى است. 3. مفهوم تروريسم با چند مفهوم ديگر از قبيل: خشونت سياسى، جرم سياسى و ... تداخل پيدا كرده و به هم آميختهاند. 4. مفهوم تروريسم، يك مفهوم ديناميكى و پوياست؛ و صورت و اشكال و شيوهها و انگيزههاى آن در جاها و دورههاى زمانى گوناگون با هم تفاوت دارند. در جمعبندى تعريفهاى لفظى فوقالذكر، و ملاحظاتى كه در اين زمينه مطرح شد، مىتوان گفت كه: »تروريسم« عبارت است از: »هرنوع استفاده يا تهديد به استفاده از خشونت غيرقانونى، به منظور ايجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثير قرار دادن يا تسلط بر فرد يا مجموعهاى از افراد و يا كل جامعه. اين كار براى دستيابى به هدف مشخصى كه شخص اعمال كنندهى خشونت در نظر دارد انجام مىگيرد.«(12) عبدالناصر حريز در اين باره مىگويد: »اين خشونت از ماهيت سمبليك برخوردار است. به عبارت ديگر، عمل خشونتبار و يا تهديد به انجام آن، پيامى )يا تأثير روانى خاص( دارد كه يك گروه يا مجموعه، و يا كل جامعه را مورد هدف قرار مىدهد؛ و ]محيط يا افراد [پيرامون، قربانى مستقيم يا هدف مستقيم عمل تروريستى هستند، كه ممكن است هيچ ارتباطى با مسألهى تروريستها نداشته باشند.«(13) بنابراين، عمل تروريستها شامل عناصر اصلى مىشود كه به طور حتم بايد فراهم شوند: 1. استفاده و يا تهديد به استفاده از خشونت، به صورت غيرقانونى و نامأنوس. 2. عمل تروريستى توسط فرد يا گروه و يا خود دولت انجام مىشود. 3. عمل تروريستى عليه فرد يا مجموعهاى از افراد و يا كل جامعه صورت مىگيرد. 4. هدف از عمل تروريستى ايجاد جوّى از رعب و وحشت است. 5. انتشار يك پيام و ايجاد تأثير روانى معين، كه باعث مىشود افرادى كه هدف عمل تروريستى هستند تحت تأثير آن اثر روانى قرار گيرند. 6. به طور معمول، عمل تروريستى، از حد هدف مستقيم خود، كه ممكن است كوچكترين ارتباطى با قضيهى تروريستها نداشته باشد، فراتر مىرود. × زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى تئودور هرتزل، بانى اولين كنگرهى صهيونيسم، در سال 1275) 1896 ش(، يعنى زمانى كه شمار يهوديان در فلسطين كمتر از بيستهزار تن بود، در كتاب دولت يهود دربارهى تشكيل دولت يهودى در فلسطين مىنويسد: »دولت يهودى كه در فلسطين تشكيل مىشود، بايد بخش تجزيهناپذيرى از ديوار دفاعى اروپا در آسيا، و يكى از قلعههاى تمدن در برابر بربريت باشد.« وى در خاطرات خود نيز چنين نوشته است: »ما بايد كوشش كنيم تا مردمى تنگدست را به آن سوى مرزها برانيم، و تنها در كشورهايى كه به آن جا رانده مىشوند كار براى آنها بيابيم، و فرصت كار كردن در كشور خود را به آنها ندهيم.« او در ادامه مىگويد: »چنانچه به محلى منتقل شويم كه در آن حيوانات درندهاى باشند كه يهودىها به آنها عادت نداشته باشند - مانند افعىهاى بزرگ - من كوشش خواهم كرد از مردم بومى براى از بين بردن اين حيوانات استفاده كنم، و پس از آن، براى آنها در كشورى كه به آن كوچ داده خواهند شد كار خواهم يافت.« اين اظهارت، كه به مثابهى قربانى كردن مردم اصلى فلسطين در برابر مطامع توسعهطلبانهى صهيونيستى است، اولين منبع خشونت و تروريسم صهيونيستى در فلسطين بود. پس از او نيز وايزمن، يكى ديگر از رهبران صهيونيسم، يادداشتى را در تاريخ 3 فوريهى 1297) 1919 ش(، به شوراى عالى كنفرانس صلح در پاريس فرستاد، و در آن »حداقل دولت آيندهى يهود« را ذكر كرد. اين دولت شامل تمامى فلسطين، جنوب لبنان، جنوب سوريه تا دمشق، خليج عقبه، راهآهن حجاز تا معان، و منابع آبهاى اردن در دامنههاى جبلالشيخ مىشد. اين يادداشت نيز بدون اين كه به صراحت از فعاليت تروريستى صهيونيستها عليه فلسطينىها سخنى به ميان آورد، با مشخص كردن حدود فرضى دولت آيندهى يهود، به طور غير مستقيم، زمينههاى فكرى - سياسى عمليات خشونت آميز و تروريستى صهيونيستها بر ضد فلسطينىها را توجيه و فراهم ساخته است. ژابوتنسكى، يكى ديگر از رهبران افراطى و تجديدنظر طلب صهيونيست، خطاب به همفكران خود مىگويد: »تورات و شمشير از آسمان بر ما نازل شد... تنها تو راه درست مىپيمايى، و تمام ديگران بر خطا هستند. كوشش مكن تا براى اين حقيقت بهانه بيابى؛ زيرا نه ضرورتى خواهد داشت، و نه درست خواهد بود. اگر يك بار اقرار كنى كه ممكن است دشمنانت بر حق باشند و تو بر خطا؛ ديگر نمىتوانى به هيچ چيز در دنيا ايمان داشته باشى. اين راهى نيست كه بتوان كارى را با آن انجام داد. در جهان تنها يك حقيقت وجود دارد، و آن به تمامى در اختيار توست«(14) مناخيم بگين(15)، يكى از سران سابق رژيم صهيونيستى و از تروريستهاى با سابقه نيز، در كتاب خود داستان ايرگون چنين نوشته است: »از دوران پدرم آموختم كه ما يهوديان بايد به زمين اسرائيل برگرديم. درست نيست كه بگوييم »مىرويم« ، يا »مسافرت مىكنيم« ، يا آن كه »مىآييم« . بلكه بايد قاطعانه بگوييم: »برمىگرديم« . و اين تفاوت بزرگى مىكند. تفاوتى كه همه چيز را در بر مىگيرد...« وى در تعريف محدودهى جغرافيايى سرزمين ادعايى اسرائيل، علاوه بر تمامى سرزمين فلسطين، دو كرانهى )غربى و شرقى( رود اردن را نيز شامل آن مىكند، و آن را ميراث تمام يهوديان مىداند. او دربارهى مشروعيت مطلقى كه در عقيدهى صهيونيسم تجسم مىيابد، مىگويد: »براى آن كه بتوانى درها را به روى جنبش مخفيانه، همواره باز نگه دارى، به چيزى بيش از بازى با الفاظ سرهم بندى شده نيازمند هستى. ضرورىترين مسألهى آن آگاهى داخلى و ذاتى است كه هرچه را كه »قانونى« است »غيرقانونى« مىكند برعكس، آنچه را »غيرقانونى« است به »قانونى« و »موجه« تبديل مىسازد. ما به مشروعيت و قانونى بودن مطلق كارهاى »غيرقانونى« خود ايمان داشتيم.«(16) وى در جاى ديگرى نيز گفته است: »برادر من باش، وگرنه مىكشمت.« بگين در كتاب انقلاب نوشته است: »اين كتاب را همچنين براى غيريهوديان نوشتهام. زيرا از آن ترس دارم كه باور نداشته باشند، يا فراموش كرده باشند كه نسل جديدى از نوع بشر پيدا شده كه جهان در بيش از يكهزار و هشتصد سال گذشته نديده بود. اين نسل كه از خون و آتش و اشك و خاكستر زاييده شده است، نسل يهوديان جنگجوست.« سراسر اين كتاب پر از كينهتوزى است، و بگين به هيچوجه سعى ندارد آن را پنهان سازد. بلكه در آن، آشكارا اعتراف مىكند: »دكارت گفته است: من مىانديشم، پس من وجود دارم. و من مىگويم من مىجنگم، پس من وجود دارم.«(17) موضع تروريسم صهيونيستى بر يك نظريه استوار است كه خلاصهى آن چنين است: وجود اعراب به هيچ وجه قانونى و مشروع نيست، و آنچه براى اكثريت عربها »مشروع« مىنمايد، تنها يك »نامشروع« بريتانيايى است. از اين رو بگين اذعان مىكند كه ايرگون با همكارى حزب تجديدنظر طلب صهيونيستى ژابوتنسكى، و سازمان بتار در اروپاى شرقى، وظيفهى خود دانسته است كه علىرغم مخالفت انگليس و عربها با انتقال غير قانونى يهوديان، هزاران يهودى را به صورت »غير قانونى« به فلسطين بياورد. بگين، كتاب و جنبش خود را انقلاب نام نهاد. اين پوشش همان اصل صهيونيستى است كه »نامشروع« را »مشروع« جلوه مىدهد. و در حقيقت چيزى جز يك پردهپوشى بر تروريسم صهيونيستى خونخوار و سفاك كه جنبش او را تشكيل مىداد نمىباشد. بر اساس اين اصل، لزومى ندارد كه تروريسم صهيونيستى تنها بر ضد اعراب باشد؛ زيرا گاهى به اقتضاى منافع، عليه يهوديان نيز به كار مىرود. بگين در كتاب خود دربارهى ماجراى غرق شدن كشتى پاتريا كه با محمولهاى از يهوديان مهاجر به بندر رسيد چنين سخن گفته است: »كشتى پاتريا، كه با محمولهاى از مهاجران يهودى به بندر حيفا رسيد، هرگز نتوانست از بندر خارج شود. زيرا تروريستهاى يهودى ]لفظ تروريستها را خود بگين به كار برده است[ براى جلوگيرى از حركت آن، بمبى در داخل آن كار گذاشته بودند. پس از اين كه بمب منفجر شد، بيش از دويست يهودى كشته يا غرق شدند.«(18) بنابراين، از نظر بگين نه تنها كشتار فلسطينىها، بلكه كشته شدن يهوديان بهتر از آن است كه جلوى ورود آنها به فلسطين گرفته شود. فقط او به اين دليل كه مقامات انگليسى از پياده شدن مهاجران يهودى از كشتى به بندر حيفا مخالفت كرده بودند، اقدام تروريستى صهيونيستها در انفجار كشتى را توجيه كرده است. علاوه بر هرتزل، ژابوتنسكى و بگين، تاكنون تعداد بسيارى از رهبران صهيونيسم دربارهى توجيه عمليات تروريستى صهيونيستها برضد عربها كتاب نوشتهاند و در اين كتابها، زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم را براى يهوديان آماده ساختهاند. اگر بخواهيم در ميان انبوه مطالب كتابهايى كه تا كنون صهيونيستها دربارهى اقدامات جنايتكارانه و تروريستى خود نوشتهاند زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى را بيابيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تروريسم صهيونيستى، به لحاظ فكرى و عقيدتى، بر موضوعات و مقدماتى استوار است. بعضى از آنها عبارتند از: 1. ايمان مطلق به نظامىگرى و پرورش نسل صهيونيستى بر اساس اين مشى. 2. نفى مطلق حقوق طبيعى فلسطينىها؛ تا حدى كه جنايت براندازى نژاد عرب براى صهيونيستها، در حد خود، كار مطلوبى شود. 3. توجيه به كارگيرى هر شيوه و وسيلهاى - هرقدر كه جنايتكارانه باشد - براى تحقق اهداف صهيونيسم در سرزمين اسرائيل؛ تا جايى كه ترور و ايجاد رعب و وحشت امرى عادى و روزمره شود. 4. تكيه بر قانون »حق برترى مطلق« صهيونيستها؛ به گونهاى كه ديگر ابناى بشر در مرتبهاى پستتر از آنان قرار گيرد. 5. از نظر صهيونيستها هدف از پذيرش و ورود به كهونت صهيونيستى )باورداشتن عقايد صهيونيستى(، نجات ميهن يهودى است. لذا كينهى كوركورانه نسبت به مسلمانان، به صورت بخشى از ايمان يهوديان در مىآيد؛ و در راه آرمانهاى صهيونيسم، سرزمين اسرائيل از وجود مسلمانان پاكسازى مىشود. 6. جاسوسى از ديگران؛ تا جايى كه براى عملى كردن هدفهاى خود، از دست زدن به هيچ جنايتى روىگردان نشود. 7. ايمان به آن كه انتقال »غير قانونى« يهوديان به فلسطين، به هر شيوه و وسيلهاى كه انجام شود، تنها يك مرحله از عمليات اسكان صهيونيستى در اين سرزمين است. دلايل بىشمار ديگرى نيز در منابع مختلف وجود دارد، كه زمينههاى فكرى و عوامل عقيدتى تروريسم صهيونيستى را روشن مىسازد. موشه مِنوهِن، يكى از يهوديان ضد صهيونيست اسرائيلى، در اين باره مىنويسد: »ما اولين فارغالتحصيلان »معبد مقدس« ملىگرايى سياسى يهودى بوديم كه خود را وقف كرده، »داوطلب« رهايى »ميهن يهودى« به هر قيمت شديم، تا فلسطين را از تمام آنها كه غيريهودى هستند - »گوييم« - پاكسازى كنيم... من مىدانم كه از كجا صحبت بكنم؛ زيرا در تمام اين مدت از فعاليتهاى »دستهى خود« پيروى مىكردم. من يك زندگى كامل را وقف كردم تا توانستم از اين فلسفهى ابتدايى كوركورانه دربارهى مليتگرايى يهودى، كه در آن نوعى خودخواهى بيمارگونهى دسته جمعى مىبينم، رهايى يابم. اين مليتگرايى خود را چنان »مطلق« مىپندارد كه گويا همهى دنيا مديون آن هستند، و خود به هيچچيز و هيچكس پاىبند نيست.«(19) بر اساس زمينهى اعتقادى و فكرى تروريسم صهيونيستى، آنها خود را از همهى ضوابط متعارف اخلاقى كه تمامى مردم به آن التزام دارند آزاد كردند؛ و ارتكاب هر جنايتى را، هرقدر هم وحشتناك و وحشيانه باشد، براى خود مجاز مىدانند. همهى اين جنايتها، و از جمله جنايت و ترور، به نام و براى »دولت صهيونيستى« انجام مىگيرد. زمينهها و پشتوانههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى، با مراجعه به پيشينهى تاريخى، و سوابق فعاليتهاى تروريستى جنبش صهيونيسم و سازمانهاى تروريستى روشن مىشود. × پيشينهى تاريخى تروريسم صهيونيستى پيشينهى تاريخى تروريسم صهيونيستى، به ظهور جنبش صهيونيستى در اواخر قرن نوزدهم در اروپا بر مىگردد. پايههاى ترور و چارچوبهاى تشكيلاتى آن نيز سابقهاى طولانى دارد؛ و حداقل به دو دهه پيش از صدور »اعلاميهى بالفور« ، و نيز پيش از سلطهى انگليس بر فلسطين برمىگردد. اين جنبش، در آغاز قرن بيستم، تلاش خود را براى كوچاندن يهوديان به فلسطين، تحت عنوان »بازگشت« شروع كرد؛ و آن را به صورت يك حركت تهاجمى براى اسكان يهوديان، و ايجاد مهاجرنشينهاى يهودى در فلسطين در آورد. مهاجرنشينهاى يهودى به گونهاى ساخته شدهاند تا بتوانند نقش قلعههاى نظامى را در مقابله با تهاجمات اجتماعى ايفا كنند. نقش عمده و اصلى اين مهاجرنشينها، عمليات نظامى - تروريستى بود؛ و اسكان يهوديان در مرتبهى بعدى قرار داشت. اين مهاجرنشينها به گونهاى تسليح و تجهيز شده بودند كه جنبش صهيونيسم بعدها بتواند از آنها براى حملات نظامى و تروريستى، و نيز توسعهى سرزمينهاى تحت اشغال خود استفاده كند. در اسكان يهوديان، سازمان نظامى و سازمان مدنى در يكديگر ادغام شده بودند، و يكديگر را بنا به نياز تغذيه مىكردند. در حقيقت، سازمان نظامى، پايهى بزرگتر و تغذيه كنندهى ديگر سازمانهاى صهيونيستى بود. بنابراين، جامعهى اسرائيلى، در ساختار اصلى و جهتگيرى خود، بر روى بنيادهاى نظامىگرى و تروريستى استوار شد. البته دوران جنگ جهانى اول را كه طى آن تعدادى از رهبران صهيونيست، از جمله وايزمن، ژابوتنسكى و ترومپلدور وارد صفوف متفقين شدند مىتوان نقطهى عطفى براى زايش تروريسم صهيونيستى به شمار آورد. صهيونيستها در اواخر اين جنگ، نخستين مرحلهى ايجاد و تكميل يك ارتش يهودى را در فلسطين آغاز كردند. آنها براى سازماندهى و نگهدارى دستههاى يهودى شركت كننده در جنگ، تلاشهاى فراوانى انجام دادند، تا به عنوان پيشگامان ارتش اشغالگر يهود در فلسطين عمل كنند. در اواخر جنگ، گردآورى اسلحه و پنهان كردن آن، و نيز آموزش نظامى شروع شد. در اين دوران، سازمان جاسوسى صهيونيستى نيز همانند يك سايه در كنار اين سازمان نظامى صهيونيستى قرار گرفت، و عمليات تروريستى بر ضد عربها را طراحى و فرماندهى كرد. شكلگيرى دستههاى يهودى كه از جنگ جهانى اول در كنار متفقين جنگيدند، در سازماندهى نظامىگرى صهيونيستى، كه پايهى تروريسم صهيونيستى شد، تأثير اساسى داشت. سربازان و داوطلبان يهودى آمريكايى و انگليسى، از همان زمان احساس كردند كه بايد در ميان يهوديان مهاجرنشين فلسطين، در راه ايجاد و دفاع از مهاجرنشينها فعاليت كنند. اين داوطلبان يهودى، در نهايت اعضاى اصلى نظامى و عملياتى سازمانهاى تروريستى صهيونيستى شدند. بخشى از آنها نيز در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در اروپاى شرقى شكل گرفته بودند. تنها هدف آنها حمله به فلسطين، و بيرون راندن ساكنان عرب و صاحبان اصلى اين سرزمين از ديار خود بود . از اينرو، نخستين يهوديانى كه پاى به فلسطين گذاشتند - و بيشتر آنان از اروپاى شرقى بودند - »مهاجر« يا »پناهنده«اى نبودند كه به يك جاى امن پناه آورده باشند. بلكه پيشگامان حمله به فلسطين بودند كه در سازمانهاى مختلف تروريستى سازماندهى شده بودند. ايگال آلون، يكى از افسران سازمان تروريستى هاگاناه، و از رهبران گروه تروريستى پالماخ، در كتاب تشكيل ارتش اسرائيل چنين مىنويسد: »از سال 1880، زمانى كه كشور ]فلسطين[ هنوز زير سلطهى عثمانىها بود و شمار ساكنان آن از چند ده هزارتن [!] تجاوز نمىكرد،(20) تشكيل سازمانها و واحدهاى مخفى شروع شده بودند. اين تشكلها جنبهى سياسى نداشتند؛ ولى به طور غيرمستقيم چندين اثر و نتيجهى سياسى از آنها به دست آمد. بدين ترتيب، از آغاز همين دوران، هستههاى متعددى براى سازمانهاى گوناگون نظامى يهودى به وجود آمد، كه سمتگيرىهاى سياسى نيز داشت.«(21) پس از ورود نيروهاى انگليسى به فلسطين و آغاز دوران سلطه و قيموميت استعمار انگليس بر اين سرزمين،همكارى اطلاعاتى انگليسها و صهيونيستها، در رشد و گسترش فعاليت تروريستى صهيونيستى در فلسطين تأثير زيادى گذاشت. به عنوان مثال: در سال 1936، يك افسر اطلاعات نظامى انگليس به نام چارلز اوردونگت وارد فلسطين شد. او پس از دو سال، يعنى در سال 1938، به ميمنت ورود فرماندهى نيروهاى انگليسى، در فلسطين \"گروههاى مخصوص شب\" را كه متشكل از افراد سازمان هاگاناه و كارشناسان انگليسى بود تشكيل داد، تا علاوه بر جنگ با انقلابيون فلسطينى، به عمليات تروريستى بر ضد ملت فلسطين اقدام كند. ونگت در موارد مختلف دست به آموزش اين گروهها زد. از جملهى اين آموزشها مىتوان شيوههاى ترور، جمعآورى اطلاعات، و بازجويى زندانيان و اسرا با استفاده از شكنجه را نام برد. لئونارد موزلى روزنامهنگار انگليسى، حملهاى كه گروههاى مخصوص شب به يك روستاى فلسطينى كردند، و باعث كشته شدن 5 تن از ساكنان روستا و اسارت 4 تن ديگر شد را چنين توصيف كرده است: »ونگت براى مجبور كردن اسرا به دادن اطلاعات خود به صهيونيستها، بر ضد يكى از آنها خشونت ]شكنجه [استفاده كرد، و سپس دستور داد تا او را بكشند.«(22) صهيونيستها در دههى سى توانستند شيوههاى خود را در زمينههاى زير متحّول سازنند: اطلاعات و عمليات تروريستى در تمامى ابعاد مربوط به عمليات قاچاق اسلحه و انتقال يهوديان به فلسطين؛ و همچنين جعل اسناد؛ تماسهاى سرّى با عناصر خائن و مجرم در جامعه؛ دست يافتن به اطلاعات لازم در مورد فلسطينىها و تحركات نيروهاى انگليسى - به منظور مقابله با عمليات ضدجاسوسى آنها - ؛ جلوگيرى از كشف عمليات انتقال قاچاق يهودىها به فلسطين توسط آن نيروها؛ و نيز ديگر شگردها و شيوههاى اساسى اطلاعات و جاسوسى. به اين ترتيب، جنبش صهيونيسم خود را آماده كرد تا با وضعيتى كه در اواخر دههى 1930 به دليل انتشار كتاب سوم سفيد انگليس در تاريخ 17 مى 1939 ، و سپس شروع جنگ جهانى دوم در ماه سپتامبر همان سال به وجود آمد، مقابله كند. از جمله مطالب كتاب سفيد كه با اهداف جنبش صهيونيسم در آن زمان هماهنگى نداشت ، سندى بود كه اجازهى انتقال 75/000 يهودى را به فلسطين در خلال 5 سال آينده مىداد، و سپس انتقال را پس از اين مدت متوقف مىكرد. مگر اينكه عربهاى فلسطين با مهاجرت بيشتر يهوديان به آن سرزمين موافقت كنند.(23) واكنش صهيونيستها و سازمانهاى تروريستى وابسته به آنها در رابطه با انتشار كتاب سفيد، انجام چندين عمليات نظامى بر ضد نيروهاى انگليسى در تابستان 1939 بود. غرق كردن يك كشتى جنگى انگليس، منفجر كردن خط لولهى نفتى كه نفت عراق را به حيفا انتقال مىداد، منهدم كردن اتومبيلهاى پليس حكومت قيموميت انگليس، و عمليات بر ضد ساختمانهاى دولتى در حيفا و تلآويو و بيتالمقدس، از جملهى اين عمليات بود. هنگامى كه جنگ جهانى دوم شروع شد، ديويد بن گورين، رييس جنبش صهيونيسم، موضع صهيونيستها را اعلام كرد و گفت: »ما در جنگ خواهيم جنگيد، گويى كتاب سفيد منتشر نشده است؛ و بر ضد كتاب سفيد خواهيم ايستاد، و گويى جنگى وجود ندارد.«(24) اين موضع در حقيقت به اين معنا بود كه »توزيع نقشها« در بين سازمانهاى تروريستى صهيونيستى صورت گرفته بود، و جنبش صهيونيستى در طول جنگ دوم جهانى، از دو طرف سود خواهد برد. به طورى كه در جنگ شركت كرد، و آگاهى نظامى را چه در ميدان نبرد و جنگ و چه در زمينهى اطلاعات، به دست آورد. »توزيع نقشها به اين صورت بود كه هاگاناه، بر اساس سياست ادارهى سياسى كردن آن در آژانس يهود، در جنگ طرف انگليس را گرفت؛ اما تظاهر كرد كه بر ضد كشورهاى محور در صف متحدين ايستاده است. ولى اِيرگون سازمان نظامى همكار گروه دست افراطى صهيونيستى معروف به، جنبش اصلاحگر، به دو جناح تقسيم شد؛ و ابراهام اشترن رهبرى يكى از آنها را به عهده گرفت. گروه تروريستى اشترن كه بعدها به نام لِحى شناخته شد، سعى كرد با آلمان نازى و ايتالياى فاشيست، بر ضد انگليس، پيمان ببندد. ولى جناج ديگر كه رهبرى آن را ديويد رازئيل به عهده داشت و نام سازمان اصلى يعنى ايرگون را حفظ كرد، عمليات خود بر ضد انگليس را متوقف كرد. ولى با اين حال، در آغاز جنگ، در كنار متحدين ايستاد. تعدادى از افراد ايرگون در عمليات نظامى به كمك نيروهاى انگليسى شتافته، بر ضد كودتاى رشيد عالى گيلانى در عراق شركت كردند؛ و رازئيل كشته شد. پس از اين كه مناخيم بگين رهبرى ايرگون را در سال 1943 به عهده گرفت، سياست ايرگون تغيير كرد؛ و در شرايطى كه جنگ دوم جهانى پايان يافته بود، اين سازمان دوباره عمليات خود را بر ضد نيروهاى انگليسى آغاز كرد.«(25) در حقيقت جنبش صهيونيسم توانست در طول جنگ دوم جهانى، با ايجاد رابطه با طرفين درگير، به اهداف متعددى دست يابد. بالا بردن توان اطلاعاتى، و تقويت عمليات تروريستى در فلسطين را مىتوان از جمله آنها نام برد. صهيونيستها به واسطهى همكاريشان با سازمان اطلاعات انگليس، به اطلاعات ذىقيمتى دست يافتند. همچنين از راه همكارى با نازىها در نبرد با جنبشهاى چپگرا در بين يهوديان اروپا، توانستند راههاى سركوب مبارزان مسلمان فلسطينى را بياموزند. »پيش از جنگ 1948 ، رهبران جنبش صهيونيسم با كمك چند شركت جعلى و قلابى، و تحت پوشش حمل تجهيزات صنعتى، مقادير معتنابهى سلاح و ابزار آلات سنگين و حتى هواپيما به صورت قاچاق به فلسطين وارد كردند. به اين وسيله شيوههاى تروريستى گروههاى صهيونيستى فلسطينىها علنى و متحول شد؛ و آنها خود را براى يك جنگ تمام عيار با اعراب آماده ساختند. به عنوان مثال، در اوايل سال 1948 ، يهودا رازى يكى از مسؤولين عمليات ريخشن، 20 قبضه توپ ضدهوايى با تجهيزات آن را از ايتاليا به قيمت 1/025/000 دلار خريد؛ و به همان طريق قاچاق، اين توپها را به فلسطين وارد كرد. وى همچنين قرارداد مشابهى به قيمت 12/803/100 دلار با فرانسه بست، كه خريد آن شامل تعدادى هواپيماى جنگى بمبافكن؛ ده دستگاه تانك؛ ده قبضه توپ ضد هوايى؛ و پنجاه قبضه خمپاره انداز كاليبر 65 ميليمترى مىشد. اين سلاحها توسط چندين كشتى باربرى به طور قاچاق وارد فلسطين شد؛ و اولين محمولهى آن، كه در زير چندين تن پياز در يك كشتى بارى جاسازى شده بود، كمى پيش از پايان يافتن دوران قيموميت انگليس بر فلسطين، به اين سرزمين قاچاق شد.«(26) عمليات قاچاق سلاح و انتقال يهوديان به فلسطين، به قدرت بالاى كار اطلاعاتى و فعاليتهاى سرّى و تروريستى احتياج داشت؛ مسألهاى كه صهيونيستها را بر آن داشت تا در موارد متعدد دست به تحول شيوههاى اطلاعاتى و جاسوسى زده، دستگاه اطلاعاتى و نظامى خود را نيز براى انجام عمليات تروريستى بر ضد فلسطينىها تقويت كند. اين امر پس از تشكيل رژيم صهيونيستى نمود چشمگيرى داشته، و طى پنج دهه، شاهد عمليات تروريستى فراوان اين رژيم و سازمانها يا گروههاى وابسته، بر ضد مسلمانان بودهايم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:10 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
تكامل تربيت و بلوغ روحى انسان نيز از جمله برنامه هاى مهم قيام امام مهدى عليه السلام است . برنامه هاى امام همه در اين ارتباط است و به اين هدف نظر دارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:45 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
غرب در قرن 19 سعی کرد خلاصه ای از تمدن خود را ارائه کند که آن دیالوگ بود و در قرن بیستم انسان را در قالب هنر نشان دادند که سر مچاله شده ای دارد که چشم و بینی دارد و زبان ندارد و زبانش از میان پاهایش بیرون زده است! بنابر این نظرات دانشمندان در مورد انسان و انسانیت انسان هم مهم است . بولتمان می گوید : آنچه انسان است آن چیزی است که او بطور تاریخی به آن نائل می شود . پس انسان یعنی تاثیر او در آیندگان کتاب " هفت نظریه در بارة طبیعت انسان " نوشتة لسلی استونس ترجمة دکتر بهرام محسن پور که قبل از فروپاشی شوروی نوشته شده است ودر جای جای آن خواسته به مارکسیسم تلنگری بزند نظریات زیر را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است: 1- نظریة افلاطون یا فرمانروایی عقل . 2- مسیحیت یا نجات به وسیلة خداوند. 3- مارکس یا انقلاب کمونیستی . 4- فروید یا پژوهش روانکاوی . 5- سارتر یا اگزیستانسیالیسم الحادی . 6- اسکینر یا شرطی شدن رفتار . 7- لورنز یا پر خاشگری ذاتی . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 17:29 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:54 توسط رسول ملکیان اصفهانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هدف ما انسانی است که خدا بخواهدش
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1391 خرداد 1391 دی 1390 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 خرداد 1389 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
انواع سایت خبری - علمی - دولتی |
|
RSS
|